و نيز اين شعر از او نقل شده است :
- فداى دهانى شوم كه پيش از چشيدن ، دل به شيرينىاش گواهى مىدهد .
- همانند گواهى من به خدا كه از روى خلوص بر پروردگاريش گواهى مىدهم .
- ديده تا دل راهنمايش نباشد ، كجا مىتواند شادابىاش را دريابد . « 1 »
و از اوست :
- گويا غصّههاى مردم در تمام روى زمين ، با اينكه دل من يكجا بيش نيست ، بر من وارد شده است .
- من بر اين مطلب دو گواه عادل دارم : بيدارى شب و سرشك ؛ و چه فراوانند مدّعيان بىگواه . « 2 »
و نيز او راست :
- چهرهاى بسان ماه شب چهارده با امتيازى كه نور در برابرش متحيّر است .
- در چهرهء ماه خطوط سياه ديده مىشود ، ولى در چهرهء شادمان او مرواريد پراكندهاند . « 3 »
اين شعر هم از اوست :
- از جوانى ، با همهء طراوتهايش ، همانگونه كه برگ از شاخسار درخت جدا مىشود ، بيرون آمدم .
- با سرشك ديدگانم بر جوانىام نوحهسرايى كردم ، ولى نه سرشكم و نه نوحهسرايىام مرا سودى نبخشيد .
- كاش روزى جوانىام بازمىگشت تا شكوهء آنچه را كه پيرى با من كرده است ، برايش سردهم . « 4 »
هامش
( 1 ) . انوار الربيع 480 .
( 2 ) . همان 481 .
( 3 ) . همان 528 .
( 4 ) . نشوة السكران 79 . اين ابيات با تفاوت كمى در ديوان ابو العتاهية 23 ثبت شده است .