تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
ابو نصر مقدسى اين شعر او را دربارهء دوستش كه فرزند دخترى نصيبش شده و سخت برآشفته و خشمگين شده بود ، نقل كرده است : - به او گفتند : چه چيز قسمتت شده ؟ صدايش را بلند كرد و گفت : دختر ! - برترين كسى را كه زنان زاده‌اند ، پدر دختران بوده ، چرا تو بىقرارى مىكنى ؟ - آنها كه از ميان مردم بسى دوستشان مىدارى ، از بركت دختر به جايى رسيدند كه سبب سركوبى دشمنانشان شدند . « 1 » مقدسى نيز اين شعر را از او آورده است : - بهترين بخشهاى روز ، صدر آن است ، چنان كه طراوت جوان در جوانى اوست . اين دو بيت نيز از اوست : - روزى از شدّت هيجان شادى و لذّت به گريه درافتادم و امروز به خاطر غصّهء آن گريانم . - گذشته‌ها گذشته و ديگر اميدى به بازگشت آن نيست و در آنچه مانده است ، بىنيازى وجود ندارد . « 2 » و هم او راست : - اگر باران بهارى نبارد ، صفحهء بوستان از غنچه پوشيده نخواهد شد . - باران سودمند نمىافتد چنانچه بر سنگ بگريد . - همچنين ثروت ، تا به بازوان تقدير و اندازه‌گيرى محكم بسته نشود ، سود نمىبخشد . « 3 » سيد على خان اين شعر را از او نقل كرده است : - اى آهو بچهء از نقره صافىتر ، كه گونه‌هايش سيبى پرطراوت است ! - اگر بر گونهء زيبايش بوسه زنى ، گويا از لطافتش آن را دندان گرفته‌اى . - وقتى مىخرامد ، بالاتنه‌اش مىلرزد ؛ گويا مجموع وجودش مشتى در قبضهء اوست . - آن جوانى را كه مالكش شدى ، رحمش كن ، او به بردگى خود براى تو اقرار دارد و تو نمىپذيرى . « 4 »
هامش
( 1 ) . الظّرائف و اللّطائف 123 . ( 2 ) . مجموعة المعانى 59 . ( 3 ) . همان 82 . ( 4 ) . انوار الربيع 456 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 93 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى