تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
فاذا ندبتم هالكا * فابكوا الوفى اخا الوفى
حمويى مثل همين را روايت كرده و از طرق مختلف به اسنادش از حافظ بيهقى تا علىّ بن ابى طالب را آورده است كه فرمود : جبرئيل به حضور پيامبر اكرم مشرف شد و گفت : بتى در يمن وجود دارد كه در آهن پوشيده شده است كسى را بفرست تا آن را درهم كوبد و خرد كند و آهن آن را ضبط كن . على عليه السّلام گويد : وقتى جبرئيل اين دستور را به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله داد ، پيغمبر مرا احضار كرد و اين مأموريت را به من داد ، من بت را درهم كوبيدم و آهن را گرفتم و به حضور پيامبر آوردم . دو شمشير از آن ساختم ، يكى را ذو الفقار ناميدم و ديگرى را مجذم رسول خدا ذو الفقار را خود به كمر بست و مجذم را به من داد و بعدها ذو الفقار را نيز به من بخشيد ، در آن هنگام كه پيش روى رسول خدا در روز احد مىجنگيدم و شمشير مىزدم ، چشم پيغمبر به من افتاد و فرمود :
لا سيف الا ذو الفقار * و لا فتى الا على « 1 »
سبط ابن جوزى نقل مىكند : احمد حنبل در الفضائل متذكر شده كه آنان در آن روز صداى تكبيرى را از آسمان شنيدند كه مىگفت :
لا سيف الا ذو الفقار * و لا فتى الا على
سپس حسان بن ثابت از رسول خدا اجازه گرفت ، تا در اين‌باره شعرى بسرايد پيامبر به او اجازه داد و حسان هم شعرش را سرود و با اين بيت آغاز كرد : جبريل نادى معلنا تا آخر ابياتى كه ذكر شد . « 2 » ابن جوزى در اين زمينه گفتارى دارد كه خلاصه‌اش اين است : واقعه در روز احد اتفاق افتاد آن‌چنانكه احمد بن حنبل از ابن عبّاس روايت كرده است و گفته شده كه در روز بدر بوده ولى صحيح‌تر آن است كه در روز فتح خيبر اتفاق افتاده است . و هيچ‌يك از علما در اين‌باره ايرادى نگرفته است .
هامش
( 1 ) . فرائد ، باب 49 . ( 2 ) . تذكره ، جوزى 16 .