شما نيستم ؛ اگر به راه راست رفتم پيرويم كنيد و اگر دچار لغزش و انحراف شدم مرا به راه راست واداريد . من نمىگويم كه بر شما فضيلتى دارم ؛ برترى من از جهت مسئوليتى است كه به عهده دارم ؛ و بعد از اين گفتار از انصار به نيكى ياد كرد و گفت : ما و شما اى گروه انصار مصداق اين شعريم :
- خداوند جعفر را از سوى ما پاداش نيكى عنايت كند در آن هنگام كه پاى ما لغزيد و در بين راهروندگان كفش از پاى ما بهدر رفت .
- از سرزنش ما خوددارى كردند و اگر مادر ما آنچه را كه آنان از ما ديدند مشاهده مىكرد از ما رنجيدهخاطر مىشد .
در نتيجهء اين بيان ، انصار از ابو بكر دورى گزيدند و قريش هم از دست آنان خشمناك شد ، گرد هم آمدند و سخنرانانشان سخن راندند ؛ عمرو بن عاص بر ايشان وارد شد . به او گفتند : برخيز و انصار را نكوهش كن ، برخاست و دهان به نكوهش انصار گشود .
فضل بن عبّاس هم بهپا خواست و سخنان آنان را رد نمود و نزد على عليه السّلام رفت و حضرت را از قضيه مطلع نمود و شعرى كه انشا كرده بود ، بازگو كرد .
على عليه السّلام خشمناك از منزل بيرون آمد و به مسجد رفت و از انصار به نيكى ياد فرمود و گفتار عمرو بن عاص را رد نمود ، انصار از اين جريان خوشحال شدند و گفتند : با سخنى كه على عليه السّلام دربارهء ما فرمود از هيچ سخنى باك نداريم و جمله به نزد حسان بن ثابت رفتند و از او خواستند كه جواب فضل را بگويد . حسان گفت : اگر به غير قافيههاى او شعرى بسرايم او مرا رسوا مىكند ، انصار گفتند : « 1 » فقط از على ياد كن سپس چنين سرود :
- خدا على را جزاى خير دهد ، چرا كه پاداش در دست اوست و چه كسى مانند او مىتواند باشد ؟
- ( اى على ) به جهت فضائلى كه دارا هستى بر همهء قريش پيشى گرفتى ؛ سينهات فراخ و
هامش
( 1 ) . در شرح ابن ابى الحديد چنين است : خزيمة بن ثابت به حسان گفت : از على و خاندانش ياد كن كه ترا از هرچيز كفايت كند .