تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
خصيب ، عبد اللّه بن عمر ، عبد اللّه بن عبّاس ، عمران بن حصين ، ابى سعيد خدرى ، ابى ليلى انصارى ، سهل ساعدى ، ابى هريرة دوسى ، سعد بن ابى وقاص ، براء بن عازب ، سلمة بن اكوع « 1 » . و امّا متن حديث ، ما در اينجا فقط به نقل بخارى اكتفا مىكنيم ، او روايت مىكند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز خيبر فرمود : همانا اين پرچم را فردا به مردى مىدهم كه خداوند به دست او فتح و پيروزى را نصيبمان كند . او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول خدا هم او را دوست دارند ؛ مسلمانان در آن شب خواب از چشمانشان رخت بربسته بود ، همه در اين فكر و انديشه بودند كه كداميك به اين افتخار نائل مىشوند ؟ چون صبح شد ، جمله به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند . هريك به اميد اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرچم را به دو سپارد ، ولى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : على كجاست ؟ گفتند كه چشمانش درد مىكند . فرمود : او را بياوريد و چون على عليه السّلام را آوردند ، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از آب دهان خود ، به چشمان دردناك على ماليد و دعايش نمود ، چشمان على خوب شد و درد ساكت گشت ، پيغمبر خدا پرچم را به على داد . على عليه السّلام عرض كرد : اى رسول خدا ! آيا با آنها بجنگم تا مانند ما ( مسلمان ) شوند ؟ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله جواب فرمود : با ملايمت به سوى آنان ( اهل خيبر ) روانه شو ، ابتداء آنها را به اسلام دعوت نما و واجباتشان را گوشزد كن ! به خدا قسم اگر به وسيلهء تو كسى
هامش
( 1 ) . صحيح ، بخارى : 4 / 323 و 5 / 269 از سهل ، 5 / 270 از سلمة ، 6 / 191 از سلمة و سهل ؛ صحيح ، مسلم : 2 / 324 ؛ صحيح ، ترمذى : 2 / 300 ؛ مسند ، احمد بن حنبل : 1 / 99 ، 5 / 353 و 358 ؛ طبقات ، ابن سعد : 3 / 158 ؛ سيره ، ابن هشام : 3 / 386 ؛ تاريخ ، طبرى : 2 / 93 ؛ خصايص ، نسايى 4 / 8 ، 16 ، 66 ؛ مستدرك ، حاكم 3 / 190 ، 116 ؛ تاريخ بغداد ، خطيب : 7 / 387 ؛ حلية ابو نعيم اصفهانى : 1 / 62 و 4 / 356 ؛ الاستيعاب ، عبد البر : 2 / 363 در شرح حال عامر ؛ فرايد ، حمويى از قول امام محى السنة نقل مىكند كه : اين حديث صحيح و مورد اتفاق است . رياض ، محب الدين طبرى : 2 / 187 ؛ مرآة الجنان ، يافعى : 1 / 109 ؛ المواقف ، قاضى الايجى 3 / 10 ، 12 جملگى شعر حسان را نقل كرده‌اند و راويان ديگر هستند كه اگر بخواهيم در اينجا از آنها يادى رود خود كتابى مستقل گردد و ما به همين مقدار اكتفا مىكنيم .