تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات « 1 »
دعبل از بهترين نوع شعر و شكوهمندترين نمونهء مدايحى است كه دربارهء خاندان پيغمبر عليه السّلام سروده‌اند و دعبل آن را براى على بن موسى الرضا عليه السّلام به خراسان سروده و گفته است كه چون به خدمت آن امام عليه السّلام رسيدم فرمود : يكى از سروده‌هايت را برايم بخوان و من خواندم :
مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات
تا به اين بيت رسيدم :
اذا وتروا مدوّا الى واتريهم * اكّفا عن الا و تار منقبضات
امام آن‌چنان گريست كه از هوش رفت . خدمتگزارى كه در خدمتش بود به من اشاره كرد كه آرام گير و من خاموش ماندم . ساعتى درنگ كرد و سپس فرمود : دوباره بخوان و من خواندم تا به همان بيت رسيدم و همان حال نخستين دست داد و پرستار حضرت اشارت به سكوت كرد و من ساكت شدم . ساعتى ديگر گذشت و امام فرمود : باز هم بخوان و من قصيده را تا به آخر خواندم . سه بار به من فرمود احسنت . سپس دستور داد ده هزار درهم از آن سيم‌هايى كه به نام حضرتش سكه خورده بود و پس از آن به هيچ كس داده نشد به من دهند و با فرمانى كه به خانواده خود داد ، خادم حضرت جامه‌هاى بسيارى برايم آورد و من به عراق آمدم و هريك از آن درهم‌ها را به ده درهم به شيعيان فروختم و صد هزار درهم به دستم رسيد و اين نخستين ثروتى بود كه فراهم آوردم . « 2 » ابن مهرويه گفته است : حذيفة بن محمّد براى من حديث كرد و گفت : دعبل به من مىگفت : از امام رضا عليه السّلام جامهء به تن كرده‌اى خواستم كه كفن خود كنم . امام جبّه‌اى را كه بر تن داشتند بيرون آورده به من دادند . خبر اين جبّه به مردم قم رسيد . از دعبل درخواست كردند كه جامه را در برابر سيصد هزار درهم به آنها بفروشد و او نپذيرفت و آنها راه را بر دعبل بستند و بر او شوريدند و جامه را به زور از او گرفتند و گفتند : يا پول را
هامش
( 1 ) . اين بيت سىامين بيت قصيده است كه چكامه را به نام آن ناميده‌اند . ( 2 ) . الاغانى : 18 / 29 ؛ و نيز ر ك : معاهد التمصيص : 1 / 205 ؛ عيون أخبار الرضا 208 .