تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

10 دعبل خزاعى ( ش 246 ه )

[ شعرى از وى ]

- نوحه‌گران گنگ و گويا با ناله‌ها و آه‌هاى سوزان خود به گفتگو پرداختند . - و با نفس‌هاى خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند . - و به يارى و ياورى هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب ، به سپيده‌دم درهم شكست . - درود دلباختهء دردمند بر آن عرصه‌ها و سرزمين‌هايى باد كه از سيه‌چشمان تهى ماند . - به ياد دارم كه آن سرزمين‌ها ، سبز و خرم و الفتگاه سمنبران خوشبوى و شرم‌آگين بود . - شب‌هايى به خاطر مىآورم كه وصال را بر كينه و فراق چيره مىساخت و نزديكىها بر دورىها فائق مىآمد . - ماهرويان پرده از رخسار برگرفته ، به ما ديده مىدوختند و گونه‌ها را به دست مىنهفتند . - و روزهاى من به سرمستى ديدارشان و شب‌هايم به خوشدلى از يادشان مىگذشت . - وقوف من به روز عرفه در « محسّر عرفات » چه حسرت‌ها برانگيخت . - و زمانه را بنگر كه با پيمان‌شكنى و تفرقه‌اندازىهاى بسيارش با حكومت‌هاى مسخره ،