10 دعبل خزاعى ( ش 246 ه )
[ شعرى از وى ]
- نوحهگران گنگ و گويا با نالهها و آههاى سوزان خود به گفتگو پرداختند .
- و با نفسهاى خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند .
- و به يارى و ياورى هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب ، به سپيدهدم درهم شكست .
- درود دلباختهء دردمند بر آن عرصهها و سرزمينهايى باد كه از سيهچشمان تهى ماند .
- به ياد دارم كه آن سرزمينها ، سبز و خرم و الفتگاه سمنبران خوشبوى و شرمآگين بود .
- شبهايى به خاطر مىآورم كه وصال را بر كينه و فراق چيره مىساخت و نزديكىها بر دورىها فائق مىآمد .
- ماهرويان پرده از رخسار برگرفته ، به ما ديده مىدوختند و گونهها را به دست مىنهفتند .
- و روزهاى من به سرمستى ديدارشان و شبهايم به خوشدلى از يادشان مىگذشت .
- وقوف من به روز عرفه در « محسّر عرفات » چه حسرتها برانگيخت .
- و زمانه را بنگر كه با پيمانشكنى و تفرقهاندازىهاى بسيارش با حكومتهاى مسخره ،