تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
خطبه‌خوان اين پيوند باشم و خداى تعالى خود ولى ( عقد ) بود . ( الحديث ) « 1 » محب الدين طبرى از على عليه السّلام روايت كرده است كه گفت ؛ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود ملكى بر من فرود آمد و گفت : يا محمّد ! همانا خداى تعالى بر تو درود مىفرستد و مىگويد : من دخترت فاطمه را ، در ملاء اعلى به ازدواج على درآوردم تو نيز در زمين وى را به عقد او درآور . « 2 » نسايى و خطيب به اسناد از عبد اللّه بن مسعود آورده‌اند كه گفت : در بامداد عروسى ، فاطمه دختر پيغمبر را لرزشى در بدن افتاد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : اى فاطمه ! من ترا به ازدواج ( مردى ) كه در دنيا ، سرور و در آخرت از صالحان است ، درآوردم و چون خواستم ترا به على دهم خداوند جبرئيل را مأمور كرد و او در آسمان چهارم به‌پا خاست و فرشتگان صف‌ها بستند ، پس جبرئيل براى آنان خطبه خواند و خداوند ترا به عقد على درآورد . سپس به درخت بهشت فرمان داد تا زيب و زيور به بار آورد و آن را بر فرشتگان ببارد و هرفرشته‌اى كه ( اين زيب و زيورها ) را بيشتر يا بهتر از ديگران برداشت ، تا روز قيامت ، به آن مىنازد . امّ سلمه گفت : فاطمه بر ديگر زنان سرافرازى مىكرد ، به اينكه نخستين خطبه‌خوان ( عقدش ) جبريل بوده است . « 3 » و صفورى آورده است كه جبرئيل به رسول خدا گفت : همانا خداوند رضوان را فرمان داد تا منبر كرامت را بر باب بيت المعمور بگذارد و فرشته‌اى بنام « راحيل » را فرمود تا بر آن منبر بالا رود او بر منبر نشست و خدا را به سزاوارى ، ثنا و ستايش نمود . پس در آسمان‌ها نشاط و سرور برپا شد و به من وحى فرمود كه عقد اين پيوند را مىخوانم . من فاطمه كنيز خود و دختر پيغمبرم محمّد را به ازدواج على درآوردم ، پس من عقد كردم و فرشتگان را بر آن گواه گرفتم و شهادت ايشان را در اين پارچه حرير نوشتم . اينك من مأمورم آن را بر شما عرضه كنم و به خاتمى از مشك سپيد مهر نمايم و به رضوان خازن
هامش
( 1 ) . كفاية الطالب 164 . ( 2 ) . ذخائر العقبى 31 . ( 3 ) . تاريخ ، خطيب 4 / 129 ؛ الكفاية ، گنجى 165 ، گفته است : اين ، حديثى حسن و عالى است ؛ ذخائر ، طبرى 32 .