تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
- پيمان نگه‌دار ، به دشمنان روى خوش مىنمايد . و محبت اندوهناك را نهان مىدارد . - محمل‌نشينان و يارانى كه سرنيزه‌هاى افراشته ، آنان را از ديده‌هاى بيننده پنهان مىداشت ، دور شدند . - و دلباختهء افتاده‌اى را به‌جا گذاشتند كه دزدانه تير نگاهش را به سراپردهء محبوب انداخت ولى به هدف ننشست . - اندوه من بر محمل‌نشينان و بر و بالا و اندام‌هايى است ، كه از ديدهء ما پنهان مىمانند . - دلبران لاغراندام و موى ميان و گلگون‌لب و سپيدرويى كه دندان و آب دهانشان ، به شراب شبانهء جام و حباب‌هاى روى آن مىماند . - در سراپرده‌ها ، ماهرويانى هستند كه چون ديدار نمايند ، آتش فروزان عشق را فرو نشانند . - در دل جوشش عشقى است كه شوق سردى آب دهان و سپيدى دندان يار جوشنده ترش كرده است . - اى خفتهء عشق ، بيدار شو ، و اى بيمار مهر ! برخيز كه دوست رفت . - هان قسم به عصر عشقى كه گردش روزگار به ماتمش نشانده و دست مصايب گريبانش را گرفته ، - اگر خانهء ياران موجب جدايى آنان از من شود و من به آرزوى خود نرسم از اشك چشم راه نفس را بر خود خواهم بست . - تعجب ندارد اگر مرا نيرويى نمانده باشد . شگفت اين است كه پس از رفتن آنها چگونه زنده مانده‌ام . - در بيست سالگى پير شدم و فراق را تيرى است كه چون به سامان كسى زند ، پيرش كند . - كششى كه از شوق من به وطن برخاسته و كوششى كه از وجد و طرب مايه گرفته ، آن چنان نيست كه مانند اشتياق دورادورى باشد كه من به سرزمين نجف و شخصيت خفتهء در آنجا دارم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 426 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى