- پيمان نگهدار ، به دشمنان روى خوش مىنمايد . و محبت اندوهناك را نهان مىدارد .
- محملنشينان و يارانى كه سرنيزههاى افراشته ، آنان را از ديدههاى بيننده پنهان مىداشت ، دور شدند .
- و دلباختهء افتادهاى را بهجا گذاشتند كه دزدانه تير نگاهش را به سراپردهء محبوب انداخت ولى به هدف ننشست .
- اندوه من بر محملنشينان و بر و بالا و اندامهايى است ، كه از ديدهء ما پنهان مىمانند .
- دلبران لاغراندام و موى ميان و گلگونلب و سپيدرويى كه دندان و آب دهانشان ، به شراب شبانهء جام و حبابهاى روى آن مىماند .
- در سراپردهها ، ماهرويانى هستند كه چون ديدار نمايند ، آتش فروزان عشق را فرو نشانند .
- در دل جوشش عشقى است كه شوق سردى آب دهان و سپيدى دندان يار جوشنده ترش كرده است .
- اى خفتهء عشق ، بيدار شو ، و اى بيمار مهر ! برخيز كه دوست رفت .
- هان قسم به عصر عشقى كه گردش روزگار به ماتمش نشانده و دست مصايب گريبانش را گرفته ،
- اگر خانهء ياران موجب جدايى آنان از من شود و من به آرزوى خود نرسم از اشك چشم راه نفس را بر خود خواهم بست .
- تعجب ندارد اگر مرا نيرويى نمانده باشد . شگفت اين است كه پس از رفتن آنها چگونه زنده ماندهام .
- در بيست سالگى پير شدم و فراق را تيرى است كه چون به سامان كسى زند ، پيرش كند .
- كششى كه از شوق من به وطن برخاسته و كوششى كه از وجد و طرب مايه گرفته ، آن چنان نيست كه مانند اشتياق دورادورى باشد كه من به سرزمين نجف و شخصيت خفتهء در آنجا دارم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٢٦