تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥

8 عبدى كوفى غديريهء عبدى كوفى

[ شعرى از وى ]

- آيا پرسيدن نشان خانهء ويران يار ، درد دائم عشقت را درمان مىكند ؟ - و يا اشكى كه از جداييش مىريزى ، سوز دلت را در آن روز كه فراق دوست نزديك مىشود ، فرو مىنشاند ؟ - هيهات ! هجران دوستى كه رفته و ديگر بازنمىگردد ، عشق برانگيخته را پايان نمىبخشد . - اى ساربان ! چشمان اشكبار ، كاروان را از آب و گياه بىنياز مىكند ، - قبل از پيشامد اين جدايى دور و دراز ، نمىپنداشتم كه ديده‌ها از ابرها ، بارنده‌تر باشند ، - از ما جدا شدند و با رفتن خود ، چه اشكها را روان كردند و چه خردها را ربودند و چه پيوندها را گسستند . - فريبنده يارى كه من هرگز در انديشهء فريبش نبودم . چرا كه مكر شأن جوان عرب نيست .