10 - رشيد كه پس از 23 سال سلطنت درگذشت ( م 193 ) ، سيّد او را به دو قصيده ستود و رشيد به دو بدره براى وى فرمان داد . و سيّد آن را پخش و بخش كرد و خبر آن به رشيد رسيد و گفت مىپنداشتم كه ابا هاشم از قبول جايزهء ما پرهيز مىكند .
مرزبانى در اخبار السيد گفته است . چون رشيد به حكومت ، رسيد به وى گزارش دادند كه سيد رافضى است ، وى را حاضر كرد ، سيّد گفت :
اگر رافضى كسى است كه بنى هاشم را دوست مىدارد و آنان را بر ديگران مقدم مىشمارد ، من از آن عذرى نخواهم خواست و دست از آن برنخواهم داشت و اگر غير از اين است من به غير از اين اعتقادى ندارم .
و سپس چنين سرود :
- حركت كاروان غمگينت كرد و اشك از ديدگانت فرو ريخت ،
- گويى در آن روز كه كاروان كوچ كرد من مست و بىهوش بودم .
- بر شتران كاروان ، حوران و غزالانى سوار بودند كه :
- چون به پا مىخاستند سرينشان چون تل گوشت بود و در قسمت بالا صورتى چون ماه و بازوانى چون شاخ درخت داشتند .
و از اين قصيده است :
- على و ابوذر و مقداد و سلمان و عباس و عمّار و عبد اللّه ، برادران يكديگرند ،
- اينان به سوى خدا فراخوانده شدند و از خود علمى به يادگار نهادند . پس حق علم را اداء كردند و خيانت نورزيدند .
- من به همان دينى كه آنان داشتند ، گرايش دارم .
- و حقانيت اين آيين در نزد من روشن و برهان آن آشكار است . هيچ انسانى گفتار مرا دربارهء سبطين ( حسن و حسين ) انكار نخواهد كرد .
- و اگر كينهتوزى ، منكر شود ، مرا به گفتهء خود معرفت است . و اگر اين گفته را گناه بشمرند و حال وصل را هجران دانند .
- پس مرا از ديد آنان ، در اين گناه هرگز آمرزشى نخواهد بود . و چه بسيارند نيكها كه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩٩