تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
10 - رشيد كه پس از 23 سال سلطنت درگذشت ( م 193 ) ، سيّد او را به دو قصيده ستود و رشيد به دو بدره براى وى فرمان داد . و سيّد آن را پخش و بخش كرد و خبر آن به رشيد رسيد و گفت مىپنداشتم كه ابا هاشم از قبول جايزهء ما پرهيز مىكند . مرزبانى در اخبار السيد گفته است . چون رشيد به حكومت ، رسيد به وى گزارش دادند كه سيد رافضى است ، وى را حاضر كرد ، سيّد گفت : اگر رافضى كسى است كه بنى هاشم را دوست مىدارد و آنان را بر ديگران مقدم مىشمارد ، من از آن عذرى نخواهم خواست و دست از آن برنخواهم داشت و اگر غير از اين است من به غير از اين اعتقادى ندارم . و سپس چنين سرود : - حركت كاروان غمگينت كرد و اشك از ديدگانت فرو ريخت ، - گويى در آن روز كه كاروان كوچ كرد من مست و بىهوش بودم . - بر شتران كاروان ، حوران و غزالانى سوار بودند كه : - چون به پا مىخاستند سرينشان چون تل گوشت بود و در قسمت بالا صورتى چون ماه و بازوانى چون شاخ درخت داشتند . و از اين قصيده است : - على و ابوذر و مقداد و سلمان و عباس و عمّار و عبد اللّه ، برادران يكديگرند ، - اينان به سوى خدا فراخوانده شدند و از خود علمى به يادگار نهادند . پس حق علم را اداء كردند و خيانت نورزيدند . - من به همان دينى كه آنان داشتند ، گرايش دارم . - و حقانيت اين آيين در نزد من روشن و برهان آن آشكار است . هيچ انسانى گفتار مرا دربارهء سبطين ( حسن و حسين ) انكار نخواهد كرد . - و اگر كينه‌توزى ، منكر شود ، مرا به گفتهء خود معرفت است . و اگر اين گفته را گناه بشمرند و حال وصل را هجران دانند . - پس مرا از ديد آنان ، در اين گناه هرگز آمرزشى نخواهد بود . و چه بسيارند نيك‌ها كه