تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
به سوى خداى مهربان ، برمىگردم و اسلام مىآورم . - ديگر تا زنده‌ام غلو نمىكنم ، و به آيين پوشيده و پنهان خود بازمىگردم . - ديگر قائل نيستم كه آن زنده‌اى كه در رضوى است ، محمّد حنفيّه ، است هرچند نادانان بر اين گفتهء من خردهء بسيار گيرند . - البته محمّد حنفيه ، شاخه و عنصرى پاك از اين خاندان بود كه با آگاهى ، همراه دودمان پاك و پاكيزهء پيغمبر ، راه خويش را سپرد ، ( تا آخر قصيده كه طولانى است ) . و پس از آن اين چكامه را سرودم : - اى آنكه بر شتر بزرگ و سخت‌كوش خويش سوارى و راه بيابان مىسپرى ! - چون خدا رهبريت كرد و جعفر بن محمّد را ديدى ، به آن ولىّ خدا و فرزند پاك پيغمبر بگو : - اى امين خدا و فرزند امين خدا ! من از كارى كه در راه آن پيكار بسيار كرده‌ام ، - و با بدگويان به مبارزه برخاسته‌ام ، به سوى خدا و تو تائب و راجعم . - و گفتار من در غيبت ابن خوله دشمنى با دودمان پاك پيغمبر نبوده ، - ليكن از وصىّ راستگوى محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، روايتى به ما رسيده بود ، - كه امام زمان ، همچون خائف مترقب ، روزگارى را در غيبت و پنهانى مىگذراند . - و اموالش را چون تهمت‌زده در ملاء عام تقسيم مىكنند . - و چون مدت غيبت به‌سر آيد ، چون ستارهء جدى كه از افق مىدرخشد ، ظهور مىكند . « 1 » - و از خانهء خدا به يارى خدا و با رياستى الهى و اسبابى مهيّا ، به راه مىافتد ، - و پرچم به دست ، چون توسن سركش ، به سوى دشمن مىتازد ، و آنها را مىكشد . - و چون روايت كردند كه ابن خوله غائب است ، ما صادقانه به او گرويديم ، - و گفتيم : وى همان مهدى قائمى است كه به عدل خويش ، خزان‌زدگىها را به
هامش
( 1 ) . در روايت مرزبانى اين‌چنين آمده است : - مدّتى در غيبت مىماند سپس با فروغ عدل خويش چون ستاره‌اى تابان چهره مىنمايد .