به سوى خداى مهربان ، برمىگردم و اسلام مىآورم .
- ديگر تا زندهام غلو نمىكنم ، و به آيين پوشيده و پنهان خود بازمىگردم .
- ديگر قائل نيستم كه آن زندهاى كه در رضوى است ، محمّد حنفيّه ، است هرچند نادانان بر اين گفتهء من خردهء بسيار گيرند .
- البته محمّد حنفيه ، شاخه و عنصرى پاك از اين خاندان بود كه با آگاهى ، همراه دودمان پاك و پاكيزهء پيغمبر ، راه خويش را سپرد ، ( تا آخر قصيده كه طولانى است ) .
و پس از آن اين چكامه را سرودم :
- اى آنكه بر شتر بزرگ و سختكوش خويش سوارى و راه بيابان مىسپرى !
- چون خدا رهبريت كرد و جعفر بن محمّد را ديدى ، به آن ولىّ خدا و فرزند پاك پيغمبر بگو :
- اى امين خدا و فرزند امين خدا ! من از كارى كه در راه آن پيكار بسيار كردهام ،
- و با بدگويان به مبارزه برخاستهام ، به سوى خدا و تو تائب و راجعم .
- و گفتار من در غيبت ابن خوله دشمنى با دودمان پاك پيغمبر نبوده ،
- ليكن از وصىّ راستگوى محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، روايتى به ما رسيده بود ،
- كه امام زمان ، همچون خائف مترقب ، روزگارى را در غيبت و پنهانى مىگذراند .
- و اموالش را چون تهمتزده در ملاء عام تقسيم مىكنند .
- و چون مدت غيبت بهسر آيد ، چون ستارهء جدى كه از افق مىدرخشد ، ظهور مىكند . « 1 »
- و از خانهء خدا به يارى خدا و با رياستى الهى و اسبابى مهيّا ، به راه مىافتد ،
- و پرچم به دست ، چون توسن سركش ، به سوى دشمن مىتازد ، و آنها را مىكشد .
- و چون روايت كردند كه ابن خوله غائب است ، ما صادقانه به او گرويديم ،
- و گفتيم : وى همان مهدى قائمى است كه به عدل خويش ، خزانزدگىها را به
هامش
( 1 ) . در روايت مرزبانى اينچنين آمده است :
- مدّتى در غيبت مىماند سپس با فروغ عدل خويش چون ستارهاى تابان چهره مىنمايد .