تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و ذاك حيث الظعن قد أزمعوا * لامّ عمرو . . . قد ذاكرته السحب و سميّة * و لاعبته الريح شرقيّة لأرسم أصبحن منسيّة * تروع عنها . . .
و از غديريات سيد حميرى است

غديريهء 11

- شروع به سرزنش و نكوهشم كرد و گفت : چقدر شعر بازگو مىكنى . - دست از شرّ بردار ، گفتم : چنين مگو و مپندار كه من از بهترين كار دست بكشم . - براستى كه حيدر را دوست مىدارم و خيرخواه آنم كه از پى او رود ، و گريزان از آنم كه روى از او برتابد . - كسى را دوست مىدارم كه ايمان به خدا آورد و حتى يك چشم به هم زدن هم هرگز شرك نورزيد . - على را ، كه هنگام مباهله نفس رسول مصطفى گرديد ، خداوندا بر او درود بفرست ! - و در روزى كه خداوند ، همهء فراهم‌آمدگان در زير كسا را ، به پاكى ستود ، او دوّمين شخص پس از پيغمبر بود . - و نيز پيغمبر فرمود : كتاب خدا و خاندان خود را كه هردو ، امانت گرانبهايند ، در ميان شما بجا نهادم . - و اى كاش مىدانستم كه چون درگذرم ، چگونه از من در مورد اين دو امانت ، نيابت مىكنيد . - از مكّه مىآمد و از هركوه و بيابانى ، حاجيان با او همراهى مىكردند ، - تا به خمّ رسيده و جبرئيل براى تبليغ ولايت ، در ميان مردم ، به خدمتش آمد . - پس پيغمبر فرود آمد ، و چوب‌ها را برافراشتند و او بر جهاز شتران قرار گرفت و على را فراخواند و على به نزدش رفت ، - پس فرمود : اين نمايندهء من در ميان شما است و كسى است كه در امور بايد به او تكيه