تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
آنچه از ابتداى اين حديث استفاده شد اينكه شما را به روحيات هواداران معاويه آشنا ساخت ؛ كسانى كه معاويه را پيشوا و زعيم خود مىپندارند . هدف اين « گروه ستمكار » ( به نصّ پيامبر خدا ) از پيشوا و پيرو در اين جنگ سخت جز ظلم و ستم و نابود كردن حق چيزى نبوده است . بنابراين از يك چنين پيشوايى به چه تعبير تعريف كنيم ، كه هماهنگ و هم‌صداى او افرادى چون عمرو بن عاص و مروان بن حكم ، هستند ، و تو خواننده چه اعتقادى نسبت به پيروان آن پيشوا خواهى داشت كه در ميدان رزم چگونه با پيشوايشان سخن مىگويند و چگونه بر خلاف اطاعت او به او هجوم آورده ، بدون اينكه هيچ‌گونه مرتبه و مقام او را ملاحظه نموده باشند .

داستان ابن عبّاس و عمرو

عمرو بن عاص ، در سفر حجّ در موسم ، بين حجّاج شروع به ستايش از بنىاميه و معاويه نمود و نسبت به بنى هاشم زبان به نكوهش و بدگويى گشود و مشهودات خود را از جنگ صفين براى مردم شرح مىداد . در اين هنگام ابن عبّاس رو به عمرو كرد و گفت : همانا تو ، دين خود را به معاويه فروختى و آنچه در دستت بود به او واگذار كردى ، ولى معاويه به آنچه در دست غير خودش بود نويد داد و ترا اميدوار نمود و در نتيجه آنچه را كه او از تو گرفت ( دين و وجدان تو ) بسيار بالاتر از آن چيزى است كه به تو عطا نمود ، و آنچه تو از او گرفتى در مقابل آنچه كه به او دادى بسيار ناچيز و كم‌مقدار بود و هردو به آنچه بين هم مبادله كرديد ، راضى هستيد . پس اگر به حكومت مصر رسيدى ، در تعقيب آن گرفتار عزل از مقام و يا دچار نقص شدى ، تو حاضر بودى اگر جانت در اختيارت باشد به او تسليم كنى ؟ ! همچنين روزى كه با ابو موسى اشعرى بودى به ياد آر كه افتخارات در آن روز مكر و نيرنگ تو بود ؛ به خدا قسم ، تو در صفين تجلياتى كه ذكر كردى نداشتى و هنرنمايى از تو سر نزد جز اينكه عورت خود را آشكار نمودى ! و جنگيدن تو به هيچ‌وجه ما را به تنگى نيفكند . تو در آن جنگ نيزه‌ات كوتاه و زبانت دراز بود و هنگامى كه به جنگ رو آوردى ، جنگ پايان يافته و آغاز جنگ هنگامى بود كه تو