تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مرد نيرومند رومى گفت تو بنشين ؛ محمّد بن حنيفه نشست و دست خود را دراز كرد و در دست مرد رومى نهاد ، او هرچه قدرت و نيرو داشت به كار برد و هرچه كرد ، نتوانست او را از جايگاهش حركت دهد ! و مغلوب شد و اين مغلوبيت هم مورد قبول همراهان او قرار گرفت . سپس محمّد بن حنيفه برخاست و به مرد رومى گفت : بنشين تا من ترا بلند كنم ؛ آن مرد نشست و دست در دست محمّد گذاشت و محمّد بلادرنگ و معطلى او را به هوا بلند نمود و به زمينش افكند . معاويه از اين غلبه بسيار خرسند شد ، سپس قيس بن سعد به پا خاست و از جمع مردم به كنارى رفت و شلوار خود را بيرون نمود و به آن مرد بلندبالاى رومى داد وقتى كه او شلوار قيس را به‌پا كرد لبه‌ى شلوار به زمين كشيده مىشد ، در حالى كه كمربند آن به سينه مرد رومى رسيده بود . مرد رومى به مغلوبيت خود اعتراف نمود . لذا پادشاه روم به آنچه كه ملتزم شده بود ، عمل كرد . « 1 » از اين داستان و امثال آن به خوبى استفاده مىشود كه خاندان پيامبر خدا و شيعيان آنان از هرجهت مرجع دوست و دشمن و گشايندهء مشكلاتشان بوده‌اند و در اين بين امير مؤمنان على عليه السّلام به عنوان حلال مشكلات مىدرخشد .

مرگ قيس

واقدى و خليفة بن خياط و خطيب بغدادى و ابن كثير و عدهء ديگرى نقل مىكنند : قيس در اواخر خلافت معاويه در مدينه فوت نمود « 2 » . بنابراين ، اگر سال وفات معاويه ، از سالهاى خلافت معاويه حساب گردد مىشود سال وفات قيس را ، سال شصت هجرى دانست و الا بايد گفت كه در سال پنجاه و نه هجرى وفات نموده است . و شايد ، به همين جهت ابن عبد البر در استيعاب ، و ابن اثير در اسد الغابه در تاريخ وفات قيس بين اين دو سال مردد شده‌اند ! چه آنكه ، در استيعاب تاريخ وفات قيس را به سال شصت هجرى ذكر
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 8 / 103 . ( 2 ) . تاريخ ، بغدادى : 1 / 179 ؛ تاريخ ، ابن كثير : 8 / 102 .