تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
رسيد . مردم در تعجب شدند و رومى سر خجلت و سرافكندگى به پيش افكند . قيس را بر اين عمل مورد ملامت قرار دادند ، و او اين اشعار را در جواب سرود : - به خاطر اين بود تا مردم بدانند و همه شاهد باشند كه اين شلوار خود قيس است . - و نگويند كه قيس رفت و اين شلوار دورهء عاد است كه در قوم ثمود وسعت گرفته است . - من سيد و آقاى قوم يمن هستم و مردم دو گروهند : آقا و سرور و زيردست و محكوم . - اصل و نسبم بر همهء مردم مقدّم است و از لحاظ جسمى و قامت بلند بر همهء مردان برترى دارم . و اين داستان را ابن كثير با تغييرى در آن چنين نقل مىكند : پادشاه روم دو مرد از سپاهيان خود را نزد معاويه فرستاد كه يكى از آنها را نمونهء نيرومندترين و آن ديگرى را نمونهء بلندبالاترين مردان روم نشان دهد ، تا به معاويه فهمانده باشد كه اين دو نفر را ببين ، آيا در ميان مردان مملكت تو كسى هست كه در نيرومندى و بلندى قد بر اينها برترى داشته باشد ؟ ! اگر اشخاصى نيرومندتر و بلندبالاتر از آنها ، در ميان مردم مملكت خود سراغ داريد به من ارائه دهيد در آن صورت من جمعى از اسيران و مقدارى هديه براى تو خواهم فرستاد ، و الّا براى سه سال بايد با من سازش نمائى . پس از آنكه آن دو نفر نزد معاويه آمدند . معاويه گفت : كيست كه در مقابل اين مرد نيرومند رومى ، قيام كند ؟ گفتند : براى اين غرض يكى از دو نفر به نظر مىرسد : يكى ، محمّد بن حنيفه و ديگرى عبد اللّه بن زبير . محمّد بن حنيفه را آوردند ؛ او پسر علىّ بن ابى طالب است مردم همه براى مشاهده در مجلس حضور به‌هم رساندند معاويه به محمّد گفت : آيا مىدانى براى چه منظورى ترا احضار كرده‌ام ؟ گفت : نه ، معاويه موضوع آن مرد نيرومند رومى و هيبت جسمانى او را براى محمّد بن حنيفه بيان نمود . محمّد بن حنيفه به مرد رومى گفت : يا تو بنشين و دست خود را به من بده و يا من مىنشينم و دست خود را به تو مىدهم و هريك از ما كه توانست آنكه نشسته است از جاى بركند و بلندش سازد او غالب است و گرنه مغلوب خواهد بود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 159 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى