خزرج بود و آقازادهاى بس كامل بود ، خود دليل بر اين است كه ملازمت او با رسول خدا يك خدمتگذارى ساده و بسيطى همچون ملازمت ساير نوكران و خدمتگزاران نبود ، او به مانند شاگردى بود كه خدمتگزارى استاد را مىنمايد .
و براى فراگيرى علوم و معارف ، زانوى ادب در خدمت استاد به زمين گذارده سراسر وجودش را به استاد مىسپارد و از دل و جان به وى خدمت مىكند تا از پرتو انوار معارف او استفاده كند و از نورانيت او بهرهمند گردد و از جمله چيزهايى كه جاى شك و ترديد در آن نيست اين است كه رسول خدا هروقت او را مىديد قسمتى از معارف عاليه خود را به وى مىآموخت و قيس هم فرصت را غنيمت مىشمرد و اظهار علاقه بيشترى مىكرد . روايت خود او مشعر بر همين معنى است . « 1 » در اين روايت خود قيس گويد :
پيغمبر بر من عبور كرد در حالى كه نماز خوانده بودم ، فرمود : آيا ترا به درى از درهاى بهشت راهنمايى كنم ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود : لا حول و لا قوة الا باللّه .
بعد از رحلت رسول خدا او از دروازه شهر علم پيامبر يعنى امير المؤمنين حقائق را فراگرفته و علوم قرآن و سنت را از وى آموخت آنچنانكه خود به معاويه گفت در حديثى كه به زودى متذكر آن خواهيم شد آن وقت كه بين او و معاويه مناظرهاى درگرفت و او در جواب معاويه آياتى را كه در شأن على عليه السّلام نازل شده بود و هرحديثى كه از رسول خدا در اين مورد رسيده بود براى او خواند تا آنجا كه معاويه گفت : اى پسر سعد ! اين مطالب را از كه فراگرفتهاى و از چه كسى روايت مىكنى و از كه شنيدهاى ؟ آيا پدرت اينها را به تو گفته و از او فراگرفتهاى ؟ قيس پاسخ داد : من اين مطالب را از كسى شنيدم و از كسى آموختم و فراگرفتم كه از پدرم بهتر است و حقى بزرگتر از او بر گردن من دارد .
معاويه گفت : او كيست ؟ پاسخ داد : علىّ بن ابى طالب عليه السّلام كه عالم اين امت است و تصديق كنندهء حقانيت اين مذهب . تمامى اينها دليلى محكم و برهانى مستدل است بر اينكه او اطلاعات وسيعى در معالم دينى و حقائق اسلامى داشته و مهارت او را در علوم الهى ثابت مىكند .
هامش
( 1 ) . اسد الغابه ، ابن اثير : 4 / 215 .