مردمان بود « 1 » . وطواط او را از ترسوها برشمرده است و گويد : ابن قتيبه در المعارف نوشته است كه حسان با رسول خدا در هيچ جنگى شركت نكرد ، صفيه دختر عبد المطلّب عمّه رسول اكرم گويد : در روز جنگ خندق حسان در حصار فارغ با ما بود و به همراه زنان و بچهها از ترس دشمن به حصار پناه آورده بود ، مردى يهودى از كنار دژ و حصار عبور كرد و چندين مرتبه اطراف حصار گردش كرد ، بنو قريظه با مسلمين به جنگ پرداخته بودند و رابطهء آنان با پيغمبر اكرم قطع شده بود و كسى نبود كه از ما حمايت كند زيرا رسول خدا و مسلمانها با دشمن گلاويز بودند و اگر كسى به طرف ما مىآمد نمىتوانستند جايگاه جنگى خود را ترك نموده و براى حفظ و دفاع از ما بيايند ! صفيه گويد : من به حسان گفتم : به خدا قسم من ايمن نيستم از اينكه اين يهودى ياران خود را به سوى ما دلالت و رهبرى نمايد در حالى كه رسول خدا هم سرگرم كارزار است ، پس تو از قلعه فرود آى و اين يهودى را به قتل برسان . حسان گفت : خدا ترا بيامرزد اى دختر عبد المطلب ! من شجاعتى ندارم .
صفيه گويد : وقتى حسان چنين گفت و در او شجاعت و دليرى مشاهده نكردم چادر بر سر انداخته « 2 » و عمودى را برداشته و به طرف آن يهودى رفته و با عمود به فرقش كوبيدم و كشته شد و آنگاه به طرف قلعه بازگشتم و به حسان گفتم : اكنون از قلعه فرود آى و نزد او رفته و جامه از تنش بيرون بياور ، چون من زن هستم و نمىتوانستم بدن او را كه مرد است برهنه كنم . حسان پاسخ داد : اى دختر عبد المطلب چه احتياجى به لباس او داريم ؟ ! و مرا نيازى به لباس او نيست . حسان در روش خود از اين شاعر پيروى نموده است كه گويد :
- از شب تا به سحر مرا تشجيع نموده و به من جرأت مىداد ولى نمىدانست كه
هامش
( 1 ) . اسد الغابة : 2 / 6 .
( 2 ) . در اين نسخه اعتجرت است يعنى معجر بر سر انداختم ولى در نسخهء سيرهء ابن هشام احتجزت مىباشد به معنى كمر محكم بستن احتجزت المراة اى شدت وسطها . ابن هشام تا اينجا در سيره خود متذكر شده است : 3 / 246 و تاريخ ، ابن عساكر : 4 / 140 و اسد الغابه ، ابن اثير 2 / 6 و المعاهد ، عباسى : 1 / 74 .