اعظم پس اكتناه صفات ذات خداوند مانند قلمرو خود ذات ربوبى منطقه ممنوعهاى است كه احدى را به آن بارگاه راه نيست و يكى از رازهاى حديث نبوى كه فرمود : « ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك » « 1 » نيز همين اعتراف به « جهل » در ساحت « معرفة اللّه » و اقرار به « عجز » در ساحت عبوديت يا « عبادة اللّه » است به معنايى كه مطرح شد و اينكه على عليه السّلام فرمود : « لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن » « 2 » نيز ناظر به اين حقيقت است كه اكتناه به ذات حقّ و نيل به مقام هويت غيبيّهء مطلقه مقدور احدى از حكيمان و عارفان و حتى انبياء و اولياء الهى نخواهد بود لذا قيصرى در تبيين عرفان نظرى آوردهاند كه : « هو العلم باللّه سبحانه من حيث اسمائه و صفاته و مظاهره . . . ( - عرفان نظرى ) و معرفة طريق سلوك المجاهدة لتخليص النفس عن مضايق القيود الجزئيّة و اتصالها الى مبدءها و اتصافها بنعت الاطلاق و الكلية ( - عرفان عملى ) » « 3 » از سوى ديگر مسائل عرفان نظرى حول دو محور اساسى مىگردد كه عبارتند از : الف ) توحيد چيست ؟ ب ) موحّد كيست ؟ كه البته بر مشرب عرفانى ، ذوقى و شهودى و ناظر به وحدت شخصى وجود و شهود يك حقيقت و مظاهر و تجلّياتش خواهد بود . « 4 »
پس عرفان عملى مسير سلوك الى اللّه و طريق نيل عارف به « توحيد اصيل » است كه با تجربههاى سلوكى حين سلوك و تجربههاى عرفانى در مراحل نهايى چه در ساحت شهودات و چه در مقام مشهودات قرين و توأم است كه از ديدگاه مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه « راه ولايت » كه راهيابى به باطن و حقايق عالم و فناى در حضرت حقّ و قرار گرفتن تحت ولايت مطلقهء الهيّه است را براى نيل به سر منزل مقصود عرفان عملى يعنى « توحيد تامّ » دانسته و راه ولايت را نيز متفرع بر معرفت و شناخت
هامش
( 1 ) . مجلسى ، بحار ، ج 68 ، ص 23 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه اول .
( 3 ) . قيصرى ، رسائل ، ص 7 .
( 4 ) . ر . ك : جوادى آملى ، عبد اللّه ، شمس الوحى تبريزى ، ص 249 ؛ سرچشمه انديشه ، ج 1 ، ص 83 .