هر كه در ره بىقلاووزى « 1 » رود * هر دو روزه راه صد ساله شود
كار بىاستاد خواهى ساختن * جاهلانه جان بخواهى باختن .
اگرچه در سلوك عرفانى ، كار اصلى را بايد خود سالك انجام دهد امّا « استاد » نقش راهنماى باتجربه و راه طى كردهاى دارد كه خطرات و خصوصيات اين راه خطير را كاملا مىشناسد و به مشكلات سير و سلوك آگاهى دارد و از سوى ديگر طبيعت و مزاج شاگرد سلوكىاش و توان مجاهدت و تحمل رياضت او را نيز مىداند يعنى به « سرّ قدر » او وقوف دارد و اينكه چگونه و با چه كم و كيفى حركت كند ، چه ذكرى داشته باشد ، مراقبتهاى منازل در مناظر معنوىاش چگونه باشد همه از دلالتها و همّتهاى پير طريق و راهنماى راه قابل دستيابى است و قرآن كريم نيز در مواضع متنوع مقوله منزلت راهنما و استاد را در هدايتهاى ظاهرى و باطنى گوشزد كرده است كه « فطرت و شريعت » در خصوص « راهنما و رهبرخواهى » همگرايى ويژهاى دارند كه اسلام براى انسان و با هدف رساندن به « انسانيّت » آمده است چنان كه حضرت ابراهيم عليه السّلام به آزر در خصوص هدايت به صراط مستقيم فرمود :
يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا
« 2 »
كه حد اقل دو نكته لطيف در آن مشهود است :
1 . جاهل بايسته است به عالم مراجعه كند .
2 . كسى كه صاحب علم الهى و معرفت خدادادى است و خود در صراط هدايت است مىتواند آگاهىبخش و هدايتگر باشد :
اى بىخبر به كوش كه صاحب خبر شوى * تا رهرو نباشى كى راهبر شوى
آرى خدمت انسان كامل كردن و سر سپردگى به راه يافتهگان راه وصال كه متّصل به
هامش
( 1 ) . قلاووز ، لغتى تركى و به معناى راهبر و دليل راه است ( فرهنگ معين ، ذيل همين كلمه ) .
( 2 ) . مريم ، 43 .