بودن واژه نبوت و خاص بودن واژه رسالت است . اين تفاوت اگرچه از لحاظ بحث لغوى قابل قبول است ، ليكن از چند جهت قابل مناقشه است :
الف ) قرآن كريم ، بشارت و انذار را - كه از شئون رسالت و ابلاغ پيام الهى است - به انبياء نيز اسناد داده است
فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
« 1 » .
ب ) در اين تعريف فرق بين دو واژه رسول و نبىّ اينگونه ترسيم شده است : انسان كامل آنگاه كه پيام الهى را دريافت مىكند ، نبىّ است و آنگاه كه آن را ابلاغ مىكند ، رسول است ( زيرا در يك تعريف گفتهاند نبىّ پيام خدا را دريافت و براى اوست بدون وظيفه ابلاغ به مردم ولى رسول اخبار را دريافت و وظيفه ابلاغ به مردم را دارد ) در حالى كه تمام سفيران الهى افزون بر جنبه نبوت ، جنبهء رسالت نيز داشتند ، زيرا بعيد است كه كسى هرچه از وحى دريافت مىكند جنبه شخصى براى او داشته باشد و براى ابلاغ آن و تعليم و تزكيهء ديگران هيچ وظيفهاى نداشته باشد . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در جواب اباذر فرمود : از ميان صد و بيست و چهار هزار نفر نبى فقط سيصد و سيزده نفر رسول بودند . آيا مىتوان گفت : در طول تاريخ فقط سيصد و سيزده نفر وظيفه هدايت ديگران را داشتهاند و بقيهء صد و بيست و چهار هزار مسئوليتى در اين زمينه نداشتهاند ؟ البته چنين چيزى استحاله عقلى ندارد و ظاهر برخى از احاديث نيز آن را تأييد مىكند ، ليكن بسيار مستبعد است .
ج ) قرآن كريم تصريح كرده است كه نه تنها رسولان بلكه به انبياء نيز رسالت داديم :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ . . .
« 2 » .
د ) قرآن كريم از موسى به عنوان رسولى كه نبىّ بود ، با تقديم رسالت بر نبوت ياد كرده است :
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا
« 3 » درحالىكه
هامش
( 1 ) . بقره ، 213 .
( 2 ) . حج ، 52 .
( 3 ) . مريم ، 51 .