حال آيا على عليه السّلام در خطبهء : « قد احيا عقله و امات نفسه حتّى دق جليله و لطف غليظه و برق لامع كثير البرق فابان له الطريق و سلك به السبيل و تدافعته الابواب الى باب السلامه . . . » « 1 » تو مرگ اختيارى را در قالب ميراندن نفس و هواها و تمايلات نفسانى و زنده نگه داشتن عقل فطرى و سليم وجودى و تحمل رياضت و مجاهدتهاى ظاهرى و باطنى كه معقول ، مشروع و معتدل باشد تا در پرتو افاضههاى حق سبحانه و نفحات ربّانى و لوامع الهيّه منزل به منزل و مقام به مقام طىّ شده و انسان به قرارگاه اصلى يعنى لقاء ربّ بار يابد تبيين و تفسير نفرمودهاند ؟ چرا و بلكه بهترين تعبير و تفسير با توجه به مدارج و معارج استكمالى مرگ اختيارى را از حيث بيان اوصاف اولياء الهى روشن ساخته و خود مصداق بارز و باهر نائلان به مرگ ارادى در حد اعلى و اجمل بودهاند .
كه زهد و عبادت و عرفان ، تحمّل رنج گرسنگى ، سادهپوشى ، مخالفت با هواهاى نفسانى و ملامتها و ملالتهاى خلق و تهمت و افتراءهاى جاهلان را نمودهاند تا مراتب چهارگانه مرگ ارادى ، در « سيره عملى » آن پدر عرفان حقيقى و سرچشمه كمالات معنوى و امام سالكان و شاهدان راستين تبلور يابد . و علامه حسنزادهء آملى نيز در يكى از اشعار شهودى خويش سلوك الى اللّه و تحمّل مراتب مرگ ارادى نيكو به نظم كشيدهاند :
در رهت طىّ مراحل نكنم پس چكنم ؟ * در سر كوى تو منزل نكنم پس چكنم ؟
ناقص ار فيض ز كامل نستد پس چه ستد * ناقصى را ز نو كامل نكنم پس چكنم
جان آن محرم جانان نشود پس چه شود * خويشتن را به تو و اصل نكنم پس چكنم
ديده سرمست جمالت نبود پس چه بود * خاك بر ديدهء عازل نكنم پس چكنم
عاقل ار سنگ ز جاهل نخورد پس چه خورد * صبر از يك دو سه جاهل نكنم پس چكنم
عاشق دل شده زارى نكند پس چه كند * گريهء شوق چو هاطل نكنم پس چكنم
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خ 210 فيض .