عملى ، ايمان به آن محسوب نمىشود چنان كه خداى سبحان نيز در اين خصوص فرمود :
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
« 1 » و نيز فرمود :
وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ
« 2 » و ايمان مربوط به « قلب » است و قرارگاه و موطن اصلى آن « دل » انسان مىباشد چنان كه در قضيّه اعراب باديهنشين كه ادّعاى ايمان كردند و ليكن ايمان وارد قلبشان نشده بود خداى تعالى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود بگو : شما ايمان نداريد ، بلكه فقط اسلام آوردهايد و شهادتين را بر زبان جارى كردهايد :
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ
« 3 » پس ايمان واقعيتى است مربوط به حقيقت وجود انسان و روح آدميان نه مربوط به جسم و زبان ، اگرچه تجليّاتش در ظواهر و جوارح انسان خواهد بود و مرحوم علامه طباطبايى رحمه اللّه فرمود : « صرف علم به چيزى و يقين به اينكه حقّ است ، در حصول ايمان كافى نيست ، و صاحب آن علم را نمىشود مؤمن به آن چيز دانست ، بلكه بايد ملتزم به مقتضاى علم خود نيز باشد و برطبق مؤدّاى علم عقد قلب داشته باشد ، به طورى كه آثار عملى علم - هرچند فى الجمله - از وى بروز كند . . . » « 4 »
و « ايمان » كه امرى درونى و وجودى است متعلّق مىطلبد يعنى ايمان به چه چيز يا چيزهايى ؟ لذا در قرآن خداوند فرمود :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
« 5 » و غيب يعنى « پنهان و مخفى » در اينجا يعنى خدا ، معاد ، صفات خدا و . . . ايمان به رابطه خودش با غيب و امدادهاى غيبى و . . لذا به تعبير استاد شهيد مطهرى در ايمان چند نكته وجود دارد : 1 .
ايمان نقطه اتكايى براى بشر و يك ضرورت است كه بىتوجهى به آن عامل آشفتگى و پريشانى افكار و احساسات آدمى است 2 . متعلق ايمان بايد امر مقدسى باشد تا
هامش
( 1 ) . نمل ، 14 .
( 2 ) . جاثيه ، 23 .
( 3 ) . حجرات ، 14 .
( 4 ) . طباطبايى ، محمد حسين ، تفسير الميزان ، ج 18 ، ص 388 و شبيه به همين مطلب در ص 241 .
( 5 ) . بقره ، 3 .