عَذابٍ أَلِيمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ . . .
« 1 » .
مرتبه سوم از اسلام دنباله و لازمهء همن مرتبه دوم ايمان است چون نفس آدمى وقتى با ايمان نامبرده انس گرفت و متخلق به اخلاق آن شد ، خودبخود ساير قواى منافى با آن ، از قبيل قواى بهيمى و سبعى ، براى نفس رام و منقاد مىشود . . . در مقابلش ايمان مرتبه سوم قرار دارد و آن ايمانى است كه آيات :
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ
« 2 » و نيز آيهء
إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 3 » و آياتى ديگر به آن اشاره مىكند و اى بسا بعضى از مفسّرين ، كه اين دو مرتبه را يعنى مرتبه دوم و سوم را يك مرتبه شمردهاند . و اخلاق فاضله از رضا و تسليم و سوداگرى با خدا و صبر در خواستهء خدا ، و زهد به تمام معنا و تقوى ، و حب و بغض به خاطر خدا ، همه از لوازم اين مرتبه از ايمان است .
مرتبه چهارم از اسلام دنباله و لازمهء همان مرحلهء سوم از ايمان است ، چون انسانى كه در مرتبهء قبلى بود ، حال او در برابر پروردگارش حال عبد مملوك است در مقابل مولاى مالكش يعنى دائما مشغول انجام وظيفهء عبوديت است ، آن هم بطور شايسته ، و عبوديت شايسته همان تسليم صرف بودن در برابر اراده مولى و محبوب او و رضاى او است . همه اينها مربوط به عبوديت در برابر مالك عرفى و بشرى است و اين عبوديت در ملك خداى رب العالمين عظيمتر و باز عظيمتر از آن است ، براى اينكه ملك خدا حقيقت ملك است كه در برابرش هيچ موجودى از موجودات استقلال ندارد ، نه استقلال ذاتى ، نه صفتى ، نه عملى ، آرى ملكيتى كه لايق كبريايى خداى جلّت كبرياؤه است اين ملكيّت است . و در برابر اين مرتبه از اسلام ، مرتبه چهارم از ايمان قرار دارد و آن عبارت از اين است كه اين حالت ، گاهى وجود آدمى را فرابگيرد كه
هامش
( 1 ) . سورهء صف ، 10 - 11 .
( 2 ) . مؤمنون ، 1 - 3 .
( 3 ) . بقره ، 131 .