جهت كه رب است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه ملك است ، و نيز سبب مستقل است بدين جهت كه إله است ، پس او از هر جهت كه اراده شود سبب مستقل است ، و نظير اين وجه در دو جمله « اللَّه أَحَدٌ اللَّه الصَّمَدُ » گذشت .
و نيز با اين بيان روشن گرديد كه چرا كلمه « ناس » سه بار تكرار شد ، با اينكه مىتوانست بفرمايد : « قل اعوذ برب الناس و الههم و ملكهم » چون خواست تا به اين وسيله اشاره كند به اينكه اين سه صفت هر يك به تنهايى ممكن است پناه پناهنده قرار گيرد ، بدون اينكه پناهنده احتياج داشته باشد به اينكه آن دو جمله ديگر را كه مشتمل بر دو صفت ديگر است به زبان آورد ، هم چنان كه در صريح قرآن فرموده : خداى تعالى اسمايى حسنى دارد ، به هر يك بخواهيد مىتوانيد او را بخوانيد ، اين بود توجيهات ما در باره آيات اين سوره ، ولى مفسرين در توجيه هر يك از سؤالهاى بالا وجوهى ذكر كردهاند كه دردى را دوا نمىكند .
* ( « مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ » ) * در مجمع البيان ، آمده كه كلمه « وسواس » به معناى حديث نفس است ، به نحوى كه گويى صدايى آهسته است كه به گوش مىرسد « 1 » ، و بنا به گفته وى كلمه « وسواس » مانند كلمه « وسوسه » مصدر خواهد بود ، و ديگران « 2 » آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانستهاند ، چون قاعده اقتضا مىكرد « واو » اول اين كلمه به كسره خوانده شود ، هم چنان كه حرف اول مصدر ساير افعال چهار حرفى به كسره خوانده مىشود ، مثلا مىگويند : « دحرج ، يدحرج ، دحراجا و زلزل ، يزلزل زلزالا » و به هر حال ظاهر اين آيه - همانطور كه ديگران نيز استظهار كردهاند - اين است كه : مراد از اين مصدر معناى وصفى است ، كه مانند جمله « زيد عدل - زيد عدالت است » به منظور مبالغه به صيغه مصدر تعبير شده است .
و از بعضى « 3 » نقل شده كه اصلا كلمه مورد بحث را صفت دانستهاند ، نه مصدر .
و كلمه « خناس » صيغه مبالغه از مصدر « خنوس » است كه به معناى اختفاى بعد از ظهور است .
بعضى گفتهاند : شيطان را از اين جهت خناس خوانده كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مىكند ، و به محضى كه انسان به ياد خدا مىافتد پنهان مىشود و عقب مىرود ، باز همين كه انسان از ياد خدا غافل مىشود ، جلو مىآيد و به وسوسه مىپردازد .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 570 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 286 .
( 3 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 286 .