تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نيست ، و نيز اگر قرار است آدمى در چنين مواقعى به پادشاهى نيرومند پناه ببرد ، اللَّه سبحانه ، پادشاه حقيقى عالم است ، چون ملك از آن او است و حكم هم حكم او است « 1 » . و اگر قرار است بدين جهت به معبودى پناه ببرد ، اللَّه تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعايى است . و بنا بر اين جمله * ( « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ » ) * ، دستورى است به رسول خدا ( ص ) ، به اينكه به خدا پناه ببرد ، از اين جهت كه خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم يكى از ايشان است ، و نيز خداى تعالى ملك و إله همه انسانها است و آن جناب هم يكى از ايشان است . از آنچه گذشت روشن شد كه : اولا : چرا در ميان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت : « ربوبيت » و « مالكيت » و « الوهيت » را نام برد ؟ و نيز چرا اين سه صفت را به اين ترتيب ذكر كرد ، اول ربوبيت ، بعد مالكيت ، و در آخر الوهيت ؟ و گفتيم ربوبيت نزديكترين صفات خدا به انسان است و ولايت در آن اخص است ، زيرا عنايتى كه خداى تعالى در تربيت او دارد ، بيش از ساير مخلوقات است . علاوه بر اين اصولا ولايت ، امرى خصوصى است مانند پدر كه فرزند را تحت پر و بال ولايت خود تربيت مىكند . و ملك دور تر از ربوبيت و ولايت آن است ، هم چنان كه در مثل فرزندى كه پدر دارد كارى به پادشاه ندارد ، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مىكند ، تازه باز دستش به خود شاه نمىرسد ، و ولايت هم در اين مرحله عمومىتر است ، هم چنان كه مىبينيم پادشاه تمام ملت را زير پر و بال خود مىگيرد ، و إله مرحله اى است كه در آن بنده عابد ديگر در حوائجش به معبود مراجعه نمىكند ، و كارى به ولايت خاص و عام او ندارد ، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است ، نه طبيعت مادى ، به همين جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبيت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مىگويد ، و در آخر عالىترين رابطه بين انسان و خدا يعنى رابطه بندگى را به ياد مىآورد ، مىفرمايد : * ( « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِله النَّاسِ » ) * . و ثانيا : روشن گرديد كه چرا جمله هاى « رب الناس » ، « ملك الناس » ، « إله الناس » را متصل و بدون واو عاطفه آورد ، خواست تا بفهماند هر يك از دو صفت الوهيت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است ، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است ، بدين
هامش
( 1 ) سوره تغابن ، آيه 1 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 688 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى