« المصاحف » ، از سعيد بن ميناء مولاى ابى البخترى روايت كردهاند كه گفت : وليد بن مغيره و عاصى بن وائل و اسود بن مطلب و امية بن خلف رسول خدا ( ص ) را ديدند و گفتند : اى محمد بيا خدايانمان را روى هم بريزيم ، ما خداى تو را بپرستيم و تو خدايان ما را در نتيجه غائله و كدورت بين ما بر طرف شود ، همه در پرستش معبودها مشترك باشيم ، و بالأخره يا معبود ما حق است و يا معبود تو ، اگر معبود ما حق و صحيحتر بود سر تو بى كلاه نمانده ، و از عبادت آنها حظى برده اى ، و اگر معبود تو حق و صحيحتر از معبود ما باشد سر ما بى كلاه نمانده ، از پرستش او بهره مند شدهايم . در پاسخ اين پيشنهاد خداى تعالى اين سوره را نازل كرد كه بگو : هان اى كفار ! من هرگز نمىپرستم آنچه را كه شما مىپرستيد ، تا آخر سوره « 1 » .
مؤلف : مرحوم شيخ در امالى به سند خود از ميناء از عده اى از اصحاب اماميه قريب به اين معنا را روايت كرده « 2 » .
و در تفسير قمى از پدرش از ابن ابى عمير روايت كرده كه گفت : ابو شاكر از ابى جعفر احول از سوره مورد بحث سؤال كرد ، كه مگر يك سخنگوى حكيم اينطور حرف مىزند كه در يك سطر مطلبى را دو بار بگويد و تكرار كند ؟ ابى جعفر احول جوابى از اين اشكال نداشت .
ناگزير به طرف مدينه روان شد ، و در مدينه از امام صادق ( ع ) پرسيد حضرت فرمود : سبب نزول اين سوره و تكرار مطلبش اين بود كه قريش به رسول خدا ( ص ) پيشنهاد كرده بود ، بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحه اى كنيم ، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را ، باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را ، خداى تعالى در پاسخشان عين سخن آنان را يعنى تكرار مطلب را به كار برد ، آنها گفته بودند يك سال تو خدايان ما را عبادت كن در پاسخ فرمود : * ( « لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ » ) * ، آنها گفته بودند « و يك سال ما خداى تو را » ، در پاسخ فرمود * ( « وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ » ) * ، آنها گفته بودند « باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن » در پاسخ فرمود : * ( « وَلا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ » ) * ، آنها گفته بودند « و يك سال ما خداى تو را » در پاسخشان فرمود : * ( « وَلا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ » ) * .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 404 .
( 2 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 688 ، به نقل از امالى شيخ طوسى .