تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
پاسخش خداى تعالى اين آيه را فرستاد كه خود عاصى بن وائل ابتر و بدون عقب است « 1 » . و در همان كتاب است كه زبير بن به كار و ابن عساكر ، از جعفر بن محمد از پدرش روايت كرده‌اند كه فرمود : قاسم پسر رسول خدا ( ص ) در مكه از دنيا رفت و بعد از دفن جنازه آن جناب رسول خدا ( ص ) به عاصى بن وائل و پسرش عمرو برخورد ، عاصى وقتى رسول خدا ( ص ) را از دور ديد گفت : الآن زخم زبانى به او مىزنم ، همين كه آن جناب نزديك شد ، گفت : چه خوب شد كه اجاقش كور شد ، در پاسخ او اين آيه نازل شد : * ( « إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ » ) * « 2 » . و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت : قريش را رسم چنين بود كه وقتى فرزند ذكور كسى مىمرد مىگفتند : « بتر فلان » ، و چون فرزند رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت عاصى بن وائل گفت « بتر » يعنى فرزند ذكورش مرد ، و اين فرد ( رسول خدا ص ) از همه بيشتر بتر شد ، ( چون هيچ فرزند ذكور برايش نماند ) « 3 » . مؤلف : و در بعضى « 4 » از تواريخ آمده كه شماتت كننده وليد بن مغيره بوده . و در بعضى « 5 » ديگر آمده كه ابو جهل بوده . و در بعضى « 6 » ديگر آمده كه عقبة بن ابى معيط بوده . و در بعضى « 7 » آمده كه كعب بن اشرف بوده ، ولى معتبر همان است كه مىگفت عاصى بن وائل بوده است . مؤيد آن ، روايتى است كه مرحوم طبرسى آن را در احتجاج از حسن بن على ( ع ) نقل كرده كه آن جناب در حديثى كه روى سخنش در آن با عمرو بن العاصى است ، فرموده : و تو در بسترى مشترك متولد شدى ( يعنى مادرت هم با عاصى بن وائل هم بستر مىشده و هم با ديگران ) ، و وقتى متولد شدى عده اى از رجال قريش بر سر تو نزاع كردند ، ابو سفيان بن حرب گفت اين پسر از نطفه من است . وليد بن مغيره گفت : از من است . عثمان بن حارث و نضر بن حارث بن كلده ، و عاصى بن وائل هر يك ادعا كردند كه از من است ، تا آنكه از ميان همه آنان لئيمتر و بى حسب و نسبتر و خبيثتر و ستمكارتر و زناكارترشان عاصى بن وائل زورش بر سايرين چربيد و تو را به خود ملحق ساخت . و نيز اين تو بودى كه براى بر شمردن افتخاراتت به خطبه ايستادى ، و گفتى اين منم .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 403 . ( 2 ، 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 403 . ( 4 و 5 و 6 و 7 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 248 .