به هيچ حدى و منتهى به هيچ نهايتى نيست ، و لازمه اطلاق ملك هم به حسب سياق همين است ، هر چند كه صرف نظر از سياق ، مطلق آوردن ملك ( كه از صفات فعل است ) از لوازم اطلاق قدرت است كه از صفات ذات است .
در اين آيه شريفه علاوه بر آنچه افاده نمود ، اشاره اى هم به حجتى دارد كه با آن حجت بر امكان معاد استدلال مىشود ، و توضيحش به زودى مىآيد .
* ( « الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ » ) * كلمه « حيات » در مورد چيزى به كار مىرود كه آن چيز حالتى دارد كه به خاطر داشتن آن حالت داراى شعور و اراده شده است . و كلمه « موت » به معناى نداشتن آن حالت است ، چيزى كه هست به طورى كه از تعليم قرآن برمىآيد معناى ديگرى به خود گرفته ، و آن عبارت از اين است كه همان موجود داراى شعور و اراده از يكى از مراحل زندگى به مرحله اى ديگر منتقل شود ، قرآن كريم صرف اين انتقال را موت خوانده با اينكه منتقل شونده شعور و اراده خود را از دست نداده ، هم چنان كه از آيه « نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ . . . فِي ما لا تَعْلَمُونَ » « 1 » اين معنا استفاده مىشد ، بنا بر اين ديگر نبايد پرسيد : چرا در آيه مورد بحث فرموده : « خدا موت و حيات را آفريده » مگر مرگ هم آفريدنى است ؟ چون گفتيم : از تعليم قرآن برمىآيد كه مرگ به معناى عدم حيات نيست ، بلكه به معناى انتقال است . امرى است وجودى كه مانند حيات خلقتپذير است .
علاوه بر اين اگر مرگ را امر عدمى بگيريم ، همانطور كه عامه مردم همچنين مىپندارند ، باز خلقت پذير هست ، چون اين عدم با عدمهاى صرف فرق دارد و مانند كورى و تاريكى ، عدم ملكه است ، كه حظى از وجود دارد .
جمله * ( « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » ) * بيانگر هدف از خلقت موت و حيات است ، و با در نظر گرفتن اينكه كلمه « بلاء » ( كه مصدر ليبلوكم است ) به معناى امتحان است ، معناى آيه چنين مىشود : خداى تعالى شما را اينطور آفريده كه نخست موجودى زنده باشيد ، و سپس بميريد ، و اين نوع از خلقت مقدمى و امتحانى است ، و براى اين است كه به اين وسيله خوب شما از بدتان متمايز شود ، معلوم شود كدامتان از ديگران بهتر عمل مىكنيد ، و معلوم است كه اين امتحان و اين تمايز براى هدفى ديگر است ، براى پاداش و كيفرى است كه بشر با آن مواجه خواهد شد .
هامش
( 1 ) ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم . . . در آنچه كه نمىدانيد . سوره واقعه ، آيه 60 و 61 .