تقوى است ، وقتى افرادى فقط به خاطر اينكه در اين ايام بتشكنان تاريخ ، ابراهيم و حسين ( ع ) گرفتار دست بتهاى زمان خود شدهاند ، دست بكارى نمىزنند ، و از اهداف و لذتهاى خويش چشم مىپوشند ، چنين افرادى روحيه دينيشان قوى مىگردد ، بر عكس ، اگر مردم هيچ حرمتى براى چنين ايامى قائل نباشند و اعتنا و اهتمامى به آن نورزند ، و هم چنان افسار گسيخته سرگرم كوشش در برآوردن خواسته هاى نفسانى خود باشند ، بدون توجه به اينكه امروز چه روزى است و ديروز چه روزى بود ، و بدون اينكه اصلا روز برايشان مطرح باشد ، چنين مردمى از حق رويگردان خواهند بود ، و به آسانى مىتوانند حرمت دين را هتك كنند و اولياى دين را از هدايت خود نوميد و در نتيجه ناراحت سازند . بنا بر اين ، برگشت نحوست اين ايام به جهاتى از شقاوتهاى معنوى است ، كه از علل و اسباب اعتبارى منشا مىگيرد ، كه به نوعى از ارتباط ، مرتبط به اين ايام است ، و بىاعتنايى به آن علل و اسباب باعث نوعى شقاوت دينى مىشود .
و نيز در عده اى از اين روايات آمده كه براى دفع نحوست اين ايام بايد به خدا پناه برد . يا روزه گرفت يا دعا كرد ، يا مقدارى قرآن خواند ، و يا صدقه اى داد ، و يا كارى ديگر از اين قبيل كرد .
مانند روايت ابن الشيخ كه در كتاب مجالس به سند خود از سهل بن يعقوب ملقب به ابى نواس ، از امام عسكرى ( ع ) نقل كرده كه در ضمن حديثى گفته است : من به آن حضرت عرضه داشتم : اى سيد من در بيشتر اين ايام به خاطر آن نحوستها كه دارند ، و براى دفع وحشتى كه انسان از اين روزها دارد ، و اين نحوست و وحشت نمىگذارد انسان به مقاصد خود برسد ، چه كند ؟ لطفا مرا به چيزى كه رفع اين نگرانى كند دلالت بفرما ، براى اينكه گاهى حاجتى ضرورى پيش مىآيد ، كه بايد فورا در رفع آن اقدام كرد ، و وحشت از نحوست ، دست و پا گير آدم است ، چه بايد كرد ؟
به من فرمود : اى سهل ! شيعيان ما همان ولايتى كه از ما در دل دارند حرز و حصنشان است ، آنها اگر در لجه درياهاى بىكران و يا وسط بيابانهاى بى سر و ته و يا در بين درندگان و گرگان و دشمنان جنى و انسى قرار گيرند از خطر آنها ايمنند ، به خاطر اينكه ولايت ما را در دل دارند ، پس بر تو باد كه به خداى عز و جل اعتماد كنى و ولايت خود را نسبت به امامان طاهرينت خالص گردانى ، آن وقت هر جا كه خواستى برو ، و هر چه خواستى بكن ، ( تا آخر حديث ) « 1 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 56 ، ط جديد ، باب 15 ، ح 7 .