و اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شد و اين آيات اين معنا را بيان مىكند كه از طرف كفار هيچ مانعى از نزول عذاب نيست ، تنها مانع آن وجود رسول خدا ( ص ) در بين ايشان است ، وقتى مانع بر طرف شود عذاب هم نازل مىشود ، هم چنان كه بعد از خارج شدن آن جناب از بين مشركين قريش خداى تعالى ايشان را در جنگ بدر به آن وضع عجيب از بين برد .
و كوتاه سخن آنكه مانع از فرستادن آيات ، تكذيب بود ، هم در امتهاى گذشته و هم در اين امت ، چون مشركين در خصيصه تكذيب مثل امتهاى گذشته بودند ، و مانع از فرستادن عذاب ، وجود رسول خدا ( ص ) بود ، همين كه مقتضى عذاب از قبيل سوت زدن و كف زدن موجود شد ، و يكى از دو ركن مانع كه عبارت بود از وجود رسول خدا ( ص ) در بين آنان بر طرف گرديد ، ديگر نه مانعى براى فرستادن آيت و معجزه باقى ماند ، و نه مانعى براى فرستادن عذاب ، چون بعد از تكذيب معجزه ، و به خاطر مقتضيات عذاب كه همان سوت و كف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان تمام گرديد .
پس به طور خلاصه مىگوييم مفاد آيه شريفه « وَما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالآياتِ . . . » يكى از دو احتمال است ، يا اين است كه : مادامى كه رسول خدا ( ص ) در بين ايشان است خداى تعالى از فرستادن معجزه امتناع مىكند ، كه در اين فرض آيه شريفه با فرستادن آيت « شق القمر » و « پيروزى بدر » و تاخير عذاب تا آن جناب از ميان آنان بيرون شود منافاتى نداشته ، و دلالتى بر امتناع از آن ندارد ، و چگونه ممكن است بر آن دلالت كند با اينكه خداى سبحان تصريح كرده به اينكه داستان بدر خود آيتى بوده ، و كشته شدن كفار در آن واقعه هم عذابى بوده است .
و يا اين است كه فرستادن آيت وقتى است كه لغو نباشد ، و اگر لغو بود خداى تعالى از فرستادن آن امتناع مىنمود ، و چون كفار مكه مجبول و سرشته بر تكذيب بودند ، لذا براى آنان آيت و معجزه نخواهد فرستاد ، كه در اين هم آيه شريفه با فرستادن معجزه و تاخير عذاب كفار تا بعد از هجرت رسول خدا ( ص ) منافاتى ندارد ، چون در اين فرض فرستادن آيت لغو نيست ، بلكه فايده احقاق حق و ابطال باطل دارد ، پس چه مانعى دارد كه آيت شق القمر هم از آيات و معجزاتى باشد كه خدا نازل كرده ، و فايده اش اين باشد كه كفار را به جرم تكذيبشان عذاب كند ، البته بعد از آنكه مانع عذاب بر طرف شده باشد ، يعنى رسول خدا ( ص ) از ميان آنان بيرون رفته باشد ، آن وقت ايشان را در جنگ بدر نابود كند .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٢