خدا را از او بگرداند ، براى اين است كه گرفتارى و رحمت از خداست .
و اگر گرفتارى و رحمت خصوص رسول خدا ( ص ) را مورد كلام قرار داده و فرموده : « بگو اگر خدا گرفتارى و يا رحمت مرا بخواهد » با اينكه گرفتارى و رحمت تمامى مردم از خداست ، و حجت هم حجتى است براى آن جناب و همه مردم بدين جهت است كه طرف خصومت مشركين ، در اصل آن جناب است و مشركين آن جناب را به « نفرين » خدايان خود تهديد مىكردند .
و اگر در جمله « هل هن » ضمير جمع مؤنث را به خدايان مشركين ارجاع داده از باب غلبه دادن جانب خدايان بىشعور يعنى بتها است ، و همين خود مؤيد بيان ما است كه در ذيل جمله * ( « أفَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه » ) * گفتيم : بدين جهت فرمود : « ما تدعون » و نفرمود « من تدعون » كه حجت را عموميت دهد تا هم شامل ارباب اصنام گردد و هم شامل خود اصنام .
* ( « قُلْ حَسْبِيَ اللَّه » ) * - در اين جمله رسول خدا ( ص ) را امر به توكل بر خداى تعالى مىكند ، هم چنان كه جمله بعدش هم كه مىفرمايد * ( « عَلَيْه يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ » ) * مؤيد آن است و اين جمله در جاى نتيجه حجت قرار گرفته ، گويا فرموده : به ايشان بگو : من خدا را وكيل خود گرفتم ، براى اينكه امر تدبير من به دست اوست ، هم چنان كه امر تدبير خلقتم به دست وى است . پس جمله مورد بحث در معناى اين است كه گفته باشيم : پس حجت دلالت كرد بر ربوبيت خدا ، و منهم اين معنا را عملا تصديق مىكنم ، يعنى تنها او را در امور خود وكيل مىگيرم .
* ( « عَلَيْه يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ » ) * - مىتوانست بفرمايد : « و المتوكلون يتوكلون عليه » و اگر ظرف ( عليه ) را بر متعلق آن مقدم داشت ، براى اين بود كه دلالت كند بر انحصار و بفهماند متوكلين تنها بر او توكل مىكنند ، نه بر غير او ، و اگر فعل « توكل » را به وصفى از همان ماده « متوكلين » نسبت داده ، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه مراد از متوكلين ، متوكلين به حقيقت معناى كلمه است ، در نتيجه ، در جمله ، مورد بحث ثنايى هم از خداى تعالى شده به اينكه او اهليت آن را دارد كه بر او توكل كنند و اهل بصيرت هم در توكل تنها بر او توكل مىنمايند . پس من اگر گفتم : * ( « حَسْبِيَ اللَّه » ) * نبايد ملامت شوم ، چون بر كسى توكل كردهام كه تنها او اهليت آن را دارد .
* ( « قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنِّي عامِلٌ ) * . . . * ( عَذابٌ مُقِيمٌ » ) * كلمه « مكانت » به معناى مقام و منزلت و قدر است ، و اين كلمه در معقولات به كار
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 405
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠٥