كه سراسر قرآن آياتش از اين جهت كه اختلافى با هم ندارند ، و هيچ آيه اى با آيه ديگر ضديت ندارد مشابه يكديگر هستند .
« مثانى » - اين كلمه جمع « مثنيه » است كه به معناى معطوف است ، و قرآن را « مثانى » خوانده ، چون بعضى از آياتش انعطاف به بعضى ديگر دارد ، و هر يك ديگرى را شرح و بيان مىكند ، بدون اينكه اختلافى در آنها يافت شود و يكديگر را نفى و دفع كنند ، هم چنان كه فرموده : « أفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِيه اخْتِلافاً كَثِيراً » « 1 » .
* ( « تَقْشَعِرُّ مِنْه جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ » ) * - اين جمله مانند جملات قبل كتاب را وصف مىكند ، نه اينكه جمله اى ابتدايى و نو باشد . و كلمه « تقشعر » از مصدر « اقشعرار » است كه به معناى جمع شدن پوست بدن است به شدت ، از ترسى كه در اثر شنيدن خبر دهشت آور و يا ديدن صحنه اى دهشت آور دست مىدهد . و اين جمع شدن پوست بدن اشخاص در اثر شنيدن قرآن ، تنها به خاطر اين است كه خود را در برابر عظمت پروردگارشان مشاهده مىكنند ، پس در چنين وضعى وقتى كلام خدا را بشنوند ، متوجه ساحت عظمت و كبريايى او گشته و خشيت بر دلهايشان احاطه مىيابد و پوست بدنهايشان شروع به جمع شدن مىكند .
* ( « ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّه » ) * - كلمه « تلين » متضمن معناى سكون و آرامش است ، چون اگر چنين نبود احتياج نداشت كه با حرف « الى » متعدى شود ، پس معنايش اين است كه : بعد از جمع شدن پوستها از خشيت خدا ، بار ديگر پوست بدنشان نرم مىشود . و دلهايشان آرامش مىيابد ، چون به ياد خدا مىافتند ، و با همان ياد خدا آرامش مىيابند .
در جمله قبلى كه جمع شدن پوستها را بيان مىكرد ، سخنى از قلوب به ميان نياورد ، براى اينكه مراد از « قلوب » جانها و نفوس است و جان « اقشعرار » يعنى جمع شدن پوست ندارد ، عكس العمل جانها در برابر قرآن همانا خشيت و ترس است .
* ( « ذلِكَ هُدَى اللَّه يَهْدِي بِه مَنْ يَشاءُ » ) * - يعنى اين حالت جمع شدن پوست از شنيدن قرآن كه به ايشان دست مىدهد و آن حالت سكونت پوستها و قلبها در مقابل ياد خدا ، هدايت خداست ، و اين تعريف ديگرى است براى هدايت از طريق لازمه آن .
هامش
( 1 ) چرا در قرآن تدبر نمىكنند ، و نمىانديشند كه اگر اين كتاب از ناحيه غير خدا بود اختلافهاى بسيارى در آن مىيافتند . سوره نساء ، آيه 82 .