* ( « أجَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ » ) * كلمه « عجاب » بدون تشديد جيم ، اسم مبالغه است ، و با تشديد جيم مبالغه بيشترى را مىرساند ، و معنايش « بسيار عجيب » است .
و اين جمله تتمه كلام كفار است و استفهام در آن استفهام تعجب است ، يعنى شنونده را به تعجب واداشتن . و كلمه « جعل » به معناى گرداندن و قرار دادن است ، و - به طورى كه گفتهاند « 1 » - تصيير به حسب قول و اعتقاد و ادعا است ، نه به حسب واقع ، هم چنان كه در آيه « وَجَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً » « 2 » مؤنث قرار دادن ملائكه به حسب ادعا و اعتقاد است ، نه اينكه راستى جنس ملك را تغيير داده باشند .
پس در آيه مورد بحث معناى اينكه گفتند : آيا محمد ( ص ) خدايان را يك خدا كرده ؟ اين است كه : آيا الوهيت آلهه را باطل كرده و آن را منحصر در يك خدا كرده كه مىگويد « لا إله الا اللَّه » ؟
* ( « وَانْطَلَقَ الْمَلأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ » ) * اينكه انطلاق را به بزرگان و اشراف قوم نسبت داده و نيز كلام حكايت شده را از همان اشراف حكايت كرده ، اشاره به اين معنا دارد كه اشراف قريش نزد رسول خدا ( ص ) جمع شدند و در باره حل مشكلى كه آن جناب با دعوت خود به سوى توحيد و ترك آلهه پيش آورده بود با آن جناب گفتگو كردند ، تا به نوعى آن جناب را متمايل نمايند ، و آن جناب حاضر نشدهاند به هيچ يك از سخنان آنان تن در دهند ، در نتيجه اشراف به راه افتاده و به يكديگر و يا به پيروان خود گفتهاند : برويد و در پايدارى و حمايت از خدايان خود پايمردى و شكيبايى به خرج دهيد . اين مطلبى را كه ما از لحن آيه استفاده كرديم مورد تاييد رواياتى است كه : در شان نزول آيه وارد شده ، و ان شاء اللَّه به زودى در بحث روايتى خواهد آمد .
در جمله * ( « أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ » ) * كلمه « گفتند » در تقدير است و تقدير آن چنين است « اشراف قوم به راه افتادند ، در حالى كه مىگفتند : برويد و بر حمايت از خدايان پايمردى كنيد و پرستش آنها را ترك مكنيد ، هر چند كه محمد ( ص ) اين عمل را نكوهش كند » . و از ظاهر سياق برمىآيد كه اين كلام را به يكديگر گفته باشند ،
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 166 .
( 2 ) ملائكه را كه بندگان رحمانند مؤنث قرار دادند . سوره زخرف ، آيه 19 .