سوگند خورده ، چيزى نظير « إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ » بوده است ، چون علاوه بر قرائنى كه گفتيم ، در اين سوره مكرر متعرض انذار آن جناب شده است .
مفسرين ، هم در باره اعراب و هم در باره معناى آيه * ( « ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ » ) * وجوه بسيار آوردهاند كه بيشتر آنها بىمعنا است و ما از ايراد آن خوددارى كرديم ، چون فايده اى نداشت .
و معناى آيه مورد بحث - و خدا داناتر است - اين است كه : من به قرآن كه متضمن ذكر و يادآورى است سوگند مىخورم كه تو به طور قطع و يقين از انذاركنندگانى ، بلكه آنهايى كه كافر شدند ، از قبول اين معنا و پيروى تو امتناع ورزيدند و مخالفت كردند .
* ( « كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَلاتَ حِينَ مَناصٍ » ) * كلمه « قرن » به معناى مردمى است كه در يك عصر زندگى مىكنند . و كلمه « مناص » مصدر « ناص - ينوص » است كه بنا به گفته صاحب مجمع البيان « 1 » اگر با « نون » خوانده شود معناى تاخر را مىدهد و اگر با « باء » خوانده شود معناى تقدم را مىدهد . بعضى « 2 » هم آن را به معناى فرار دانستهاند .
و معناى آيه چنين است كه : ما قبل از اين كفار ، چه بسيار قرنها و امتها را كه به كيفر تكذيب پيامبران منذر هلاك كرديم ، و در هنگام نزول عذاب ديگر مجال فرار برايشان نماند و گفتن واويلا به دردشان نخورد و هر چه فرياد زدند : « يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ » سودى به حالشان نبخشيد و هر چه به خداى سبحان استغاثه كردند ، فايده اى نديدند ، چون هنگام ، هنگام تاخر عذاب و مؤاخذه نبود و يا هنگام فرار نبود .
* ( « وَعَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ » ) * يعنى تعجب كردند از آمدن منذرى از جنس خودشان ، يعنى از جنس بشر ، چون مسلك وثنيت منكر رسالت بشر است .
كفار در اينكه گفتهاند : * ( « هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ » ) * اشاره كردهاند به رسول خدا ( ص ) و او را متهم به سحر كردهاند ، چون از آوردن مثل آنچه كه آن جناب آورد يعنى قرآن عاجز شدند . و نيز آن جناب را متهم كردند به دروغ ، و گمان كردند كه وى به دروغ ، قرآن و معارف حقيقى آن را به خدا نسبت مىدهد .
هامش
( 1 ) تفسير مجمع البيان ، ج 8 ، ص 464 .
( 2 ) تفسير قرطبى ، ج 15 ، ص 146 .