تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
برد . از مالش كه از چه راهى كسب كرد و در چه راهى خرج كرد . و از محبت ما اهل بيت « 1 » . مؤلف : نظير اين روايت را صاحب كتاب علل نيز آورده « 2 » . و در نهج البلاغه است كه : اى مردم ! از خدا در باره بندگان و بلادش بترسيد كه شما حتى از قطعه قطعه هاى زمين و از چارپايان بازخواست خواهيد شد « 3 » . و در الدر المنثور است كه : بخارى ( در تاريخ خود ) ، ترمذى ، دارمى ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، حاكم و ابن مردويه همگى از انس روايت كرده‌اند كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : هيچ دعوت كننده اى به هيچ عملى دعوت نمىكند مگر آنكه روز قيامت او را نگه مىدارند در حالى كه كار او هم به وى چسبيده و ملازم اوست و از او جدا نمىشود هر چند كه مردى مرد ديگر را دعوت كرده باشد ، كه همه بايد بايستند تا به سؤالات پاسخ گويند . آن گاه اين آيه را قراءت فرمود : * ( « وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ » ) * « 4 » . و در روضه كافى به سند خود از محمد بن اسحاق مدنى از ابى جعفر ( ع ) از رسول خدا ( ص ) روايت آورده كه در ضمن حديثى فرمود : اما اين آيه كه مىفرمايد : « * ( أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ ) * » معنايش اين است كه : رزقى دارند كه نزد خدام بهشت معلوم است ، و آن رزق را از براى اولياى خدا حاضر مىكنند ، قبل از آنكه اولياى خدا درخواست آن را كرده باشند . و اما آيه * ( « فَواكِه وَهُمْ مُكْرَمُونَ » ) * معنايش اين است كه اهل بهشت ميل به هيچ چيز پيدا نمىكنند مگر آنكه به احترام برايشان حاضر مىسازند « 5 » . و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود ، از حضرت ابى جعفر ( ع ) در تفسير آيه * ( « فَاطَّلَعَ فَرَآه فِي سَواءِ الْجَحِيمِ » ) * آمده كه فرمود : يعنى در وسط جهنم « 6 » . و نيز در همان كتاب در ذيل آيه * ( « أفَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَ . . . » ) * به سند خود از پدرش از على بن مهزيار و حسين بن محبوب ، از نضر بن سويد از درست ، از ابى بصير ، از حضرت ابى جعفر ( ع ) روايت آورده كه فرمود : وقتى اهل بهشت داخل بهشت مىشوند ، و اهل جهنم به آتش درمىآيند ، مرگ را به صورت گوسفندى مىآورند و بين بهشت و دوزخ سرمىبرند و
هامش
( 1 ) خصال صدوق ، ج 1 ، ص 253 . ( 2 ) علل الشرائع . ( 3 ) نهج البلاغه فيض ، خطبه 166 ، ص 544 . ( 4 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 273 . ( 5 ) روضه كافى ، ج 8 ، ص 82 ، ح 69 . ( 6 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 223 .