و اين آيه شريفه ( به همان بيانى كه گذشت ) از ادله وجود برزخ است .
« * ( وَما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِه مِنْ بَعْدِه مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَما كُنَّا مُنْزِلِينَ ) * » ضمير در « قومه » و در « بعده » هر دو به كلمه « رجل » برمىگردد . و معناى « من بعده » ، « من بعد قتله » است ، و كلمه « من » اولى و سومى ابتدايى است ، و دومى زايده است كه صرفا نفى را تاييد مىكند ، و معنايش اين است كه : « ما بعد از قتل او ، ديگر هيچ لشكرى از آسمان بر قوم او نازل نكرديم ، و نازل كننده هم نبوديم » .
اين آيه زمينه چينى براى آيه بعدى است و براى بيان اين معنا است كه كار و هلاكت آن قوم در نظر خداى تعالى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا بود ، و خدا انتقام آن مرد را از آن قوم گرفت و هلاكشان كرد ، و هلاك كردن آنها براى خدا آسان بود و احتياج به عده و عده اى نداشت ، تا ناگزير باشد از آسمان لشكرى از ملائكه بفرستد تا با آنها بجنگند و هلاكشان كنند ، و به همين جهت در هلاكت آنان و هلاكت هيچ يك از امتهاى گذشته اين كار را نكرد ، بلكه با يك صيحه آسمانى هلاكشان ساخت .
* ( « إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ » ) * يعنى آن امرى كه به مشيت ما سبب هلاكت آنان گرديد ، غير از يك صيحه چيز ديگرى نبود .
و اگر فعل « كانت » را مؤنث آورد و نفرمود « كان » بدين جهت بود كه خبر اين فعل يعنى « صيحة » مؤنث بود . و اگر « صيحة » را نكره - بدون الف و لام - آورد ، و آن را به وصف وحدت متصف كرد ، براى اين بود كه : بفهماند هلاك كردن اهل قريه كارى ناچيز و حقير بود . و كلمه « خامدون » از خمود است ، كه به معناى سكون و خاموشى از سر و صدا و جنب و جوش است ، مىفرمايد : « وسيله هلاكت آنها چيزى به جز يك صيحه نبود ، كه ناگهان همه را خاموش و بى حركت كرد » .
و اگر جمله مورد بحث را به ما قبل عطف نكرد ، براى اين است كه : اين جمله به منزله جوابى است از سؤالى تقديرى و فرضى گويا كسى پرسيده : وسيله هلاكتشان چه بود ؟ فرموده :
« نبود مگر تنها يك صيحه » .
و معناى آيه اين است كه : سبب هلاكت اهل قريه امرى بود كه آسانتر از آن ديگر تصور نداشت ، و آن يك صيحه بود كه به ناگهانى برخاست ، و مردم را در جاى خود بخشكانيد ، مردمى بى سر و صدا و بى حس و حركت شدند ، به طورى كه صداى آهسته هم از ايشان شنيده نمىشد ، تا آخرين نفر مردند و بى حركت شدند .