رحمت واسعه خدا و قائم بدان بود ، و هيچ يك از آنها از خود استقلالى در تدبير امر خود نداشت ، قهرا تدبير آنها مستقلا با خداى تعالى خواهد بود ، حتى تدبير ملائكه هم بر فرض كه به قول مشركين ، سهمى از تدبير به دست ملائكه باشد ، باز همان نيز از رحمت خدا و تدبير اوست ، پس نتيجه مىگيريم كه ربوبيت تنها از آن خداست ، و همچنين الوهيت خاص اوست .
* ( « إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ) * اين جمله ضلالت را در شرك و اتخاذ آلهه مسجل مىكند .
* ( « إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ » ) * اين جمله باز از كلمات آن مرد است كه به رسولان خطاب كرده ، و اينكه گفته :
« فاسمعون - پس بشنويد » كنايه از تحمل شهادت است ، يعنى پس شاهد باشيد . و جمله * ( « إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ . . . » ) * تجديد شهادت به حق ، و تاكيد ايمان است ، چون از ظاهر سياق بر مىآيد كه جمله * ( « إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ » ) * را بعد از آن محاجه گفته ، و در آن محاجه اعتراف به ايمان كرده و شهادت به حق داده بود . و منظورش از اين تكرار اين بوده كه با ايمان خود در حضور مردم قريه رسولان را تاييد كرده باشد .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : خطاب در اين جمله « فاستمعون - پس بشنويد » به مردم قريه است ، تا رسولان را تاييد كرده باشد ، و معنايش اين است كه : « من به خدا ايمان آوردم ، پس اى اهل قريه اين معنا را از من بشنويد ، ( و هر كارى مىخواهيد بكنيد ) ، كه من هيچ باكى از شما ندارم . و يا معنايش اين است كه : اى اهل قريه ، من به خدا ايمان آوردم ، پس از من بشنويد و شما هم ايمان بياوريد ، و يا خواسته مردم را عليه خود عصبانى كند تا به او بپردازند ، و آسيبى به رسولان خدا نرسانند ، چون ديده مردم تصميم گرفتهاند آنان را به قتل برسانند » ( دقت فرماييد ) .
و ليكن اشكالى كه در همه اين احتمالات هست اين است كه : با تعبير از خدا به « ربكم - پروردگارتان » سازگار نيست ، چون مردم خدا را پروردگار خود نمىشناختند ، و اربابى غير از خداى سبحان به ربوبيت مىشناختند و عبادت مىكردند .
بعضى « 2 » خواستهاند از اين اشكال پاسخ دهند به اينكه : « منظور پروردگارى است كه
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 228 .
( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 26 ، ص 60 .