براى مشركين خدايانى ديگر بود ، ما نمىتوانستيم تو را به سوى همه مردم بفرستيم ، با اينكه عده اى بسيار از ايشان بندگان خدايى ديگرند - و خدا داناتر است - .
* ( « وَيَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ) * در اين جمله از وقت جمع و فتح ، يعنى قيامت سؤال شده ، و بنا بر اين آيه مورد بحث متصل است به آيه ما قبل ، كه مىفرمود : * ( « قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا . . . » ) * ، و اين خود يكى از شواهدى است بر معنايى كه ما براى آيه * ( « وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ » ) * كرديم ، چون اگر معنا غير از آن بود كه ما گفتيم ، آيه مورد بحث و آيه بعدىاش دو تا جمله معترضه مىشدند ، كه بين آيه : * ( « وَما أَرْسَلْناكَ » ) * و آيات بعد كه متعرض مساله نبوتند فاصله شدهاند .
* ( « قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْه ساعَةً وَلا تَسْتَقْدِمُونَ » ) * دستورى است از خداى تعالى به رسول گرامىاش ، به اينكه پاسخشان دهد به اينكه :
ميعادى حتمى و معين دارند ، كه ممكن نيست تخلف بپذيرد ، بلكه قطعا واقع خواهد شد ، به اين معنا كه خدا به آمدن آن وعده اى داده كه خلف آن نمىكند ، چيزى كه هست وقت وقوع آن پوشيده است ، و كسى جز خود او از آن خبر ندارد .
و اينكه بعضى مفسرين گفتهاند : مراد از ميعاد ، روز مرگ است ، صحيح نيست ، چون مشركين از روز مرگ سؤال نكرده بودند ، زيرا قبلا هم وعده مرگ به ايشان نداده بود ، تا بپرسند روز مرگ چه روزى است ، بلكه وعده جمع و فتح داده بود ، كه از خصائص معاد است ، نه روز مرگ .
بحث روايتى
در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از امام باقر ( ع ) در ذيل آيه * ( « حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ » ) * آمده كه : فرمود چون اهل آسمانها از روز بعثت عيسى بن مريم تا روز بعثت محمد بن عبد اللَّه ( ص ) هيچ وحيى نشنيده بودند ، همين كه خداى تعالى جبرئيل را به سوى محمد ( ص ) فرستاد ، اهل آسمانها صوت وحى را شنيدند ، كه چون افتادن آهن بر روى سنگى صاف و محكم صدا كرد ، پس همه تكان خوردند .
و همين كه از وحى فارغ شد جبرئيل نازل شد ، به اهل هر آسمانى برخورد ، پريشانى و فزع از دلهاى اهل آن آسمان زايل گشت ، آن وقت به خود آمده ، از يكديگر پرسيدند :