را دستور مىدهد كه در پاسخ ايشان بگويد : من از آن اطلاعى ندارم ، و نه تنها من اطلاع ندارم بلكه جز خدا احدى اطلاع ندارد ، و اين جواب تنها جوابى است كه در همه جاى قرآن در مواردى كه از تاريخ قيامت سؤال شده به كار رفته است .
* ( « وَما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً » ) * - چه مىدانى ، اى بسا كه تاريخ آن خيلى نزديك باشد . اين جمله ابهام در مساله را بيشتر مىكند ، تا بهتر بفهماند كه رسول خدا ( ص ) نيز در اين مساله مانند ساير مردم است ، و قيامت از آن اسرارى نيست كه خدا به وى گفته ، و از مردم پنهان كرده باشد .
* ( « إِنَّ اللَّه لَعَنَ الْكافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً » ) * لعن كفار به معناى دور كردن آنان از رحمت است . و كلمه « اعد » از اعداد است ، كه به معناى تهيه ديدن است . و كلمه « سعير » به معناى آتش شعله ور است ، و بقيه الفاظ آيه روشن است .
* ( « خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلا نَصِيراً » ) * فرق بين « ولى » و « نصير » اين است كه : ولى هر كس عبارت است از كسى كه تمامى كارهاى او را انجام دهد ، و آن كس خودش به كلى كنار باشد . ولى كلمه نصير به معناى آن كسى است كه در كارهاى وى او را كمك كند ، و گوشه اى از كارهاى او را به عهده گيرد ، و در كارى كه انجام مىشود هم صاحب كار دخالت داشته باشد ، و هم نصير او .
بنا بر اين ولى عبارت است از كسى كه همه كارهاى « مولى عليه » خود را انجام مىدهد ، اما نصير قسمتى از آن را . بقيه الفاظ آيه روشن است .
* ( « يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّه وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا » ) * تقلب وجوه در آتش ، به معناى زير و رو شدن ، و حال به حال گشتن است ، لحظه اى زرد ، سپس سياه و در آخر كباب مىشوند ، و ممكن است مراد از آن جابجا كردن كفار در آتش باشد ، چون جابجا كردن ، در بهتر سوختن مؤثر است ، هم چنان كه كباب را روى آتش جابجا مىكنند تا زودتر برشته شود .
جمله * ( « يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّه وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا » ) * سخنى است كه كفار از باب حسرت و ندامت مىزنند ، و آرزو مىكنند : اى كاش خدا و رسول را اطاعت مىكردند .
* ( « وَقالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَكُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا » ) * كلمه « سادة » جمع سيد ( آقا ) است ، و كلمه « سيد » به طورى كه صاحب مجمع البيان گفته : به معناى مالك بزرگى است كه تدبير امور شهر و « سواد اعظم » ، يعنى جمعيت