( ع ) با سپر خود به استقبالش رفت ، و عمرو شمشير خود را بر سپر او فرود آورد و دو نيمش كرد ، و از شكاف آن فرق سر آن جناب را هم شكافت ، و على ( ع ) شمشير خود را بر رگ گردن او فرود آورد ، و به زمينش انداخت .
و در روايت حذيفه آمده كه على ( ع ) پاهاى عمرو را با شمشير قطع كرد ، و او به پشت به زمين افتاد ، و در اين گير و دار غبار غليظى برخاست و هيچ يك از دو لشكر نمىدانستند كدام يك از آن دو نفر پيروزند ، تا آن كه صداى على به تكبير بلند شد ، رسول خدا فرمود : به آن خدايى كه جانم در دست اوست على او را كشت ، و اولين كسى كه به سوى گرد و غبار دويد عمر بن خطاب بود ، كه رفت ، و برگشت و گفت : يا رسول اللَّه ( ص ) عمرو را كشت ، پس على سر از بدن عمرو جدا نمود و نزد رسول خدا ( ص ) آورد ، در حالى كه رويش از شكرانه اين موفقيت چون ماه مىدرخشيد .
حذيفه مىگويد : پس رسول خدا ( ص ) به وى فرمود : اى على بشارت باد تو را كه اگر عمل امروز تو در يك كفه ميزان ، و عمل تمامى امت در كفه ديگر گذاشته شود ، عمل تو سنگينتر است ، براى اينكه هيچ خانه اى از خانه هاى شرك نماند ، مگر آنكه مرگ عمرو خوارى را در آن وارد كرد ، هم چنان كه هيچ خانه اى از خانه هاى اسلام نماند ، مگر آنكه با كشته شدن عمرو عزت در آن داخل گرديد .
و از حاكم ابو القاسم نيز آمده كه به سند خود از سفيان ثورى ، از زبيد ثانى ، از مرة ، از عبد اللَّه بن مسعود ، روايت كرده كه گفت : وى آيه را چنين مىخواند : « و كفى اللَّه المؤمنين القتال بعلى » .
همراهان عمرو ، بعد از مرگ وى فرار كردند ، و از خندق پريدند ، و مسلمين به دنبالشان شتافتند ، نوفل بن عبد العزى را ديدند كه در داخل خندق افتاده او را سنگ باران كردند ، نوفل به ايشان گفت كشتن از اين بهتر است ، يكى از شما پايين بيايد ، تا با او بجنگم ، زبير بن عوام پايين رفت ، و او را كشت ، ابن اسحاق مىگويد على ( ع ) با ضربتى كه به ترقوه او وارد آورد به قتلش رسانيد ، و ضربتش آن چنان شديد بود كه نيزه فرو رفت ، و از آنجا بيرون آمد .
آن گاه مشركين به رسول خدا ( ص ) پيام دادند كه مردار عمرو را به ده هزار به ما به فروش ، رسول خدا ( ص ) فرمود : مردار او مال شما ، و ما از مرده فروشى رزق نمىخوريم ، و در اين هنگام على ( ع ) اشعارى سرود ، كه چند بيت آن را مىخوانيد :
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 445
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٥