تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
بگرفت ، از آن جمله مىفرمايد : « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى » « 1 » كه ترجمه اش گذشت . و كوتاه سخن اينكه دو آيه مورد بحث از آياتى است كه از عالم ذر خبر مىدهند ، چيزى كه هست اخذ ميثاق از انبياء ، و ترتب شان آنان و اعمالشان بر طبق ميثاق را در ضمن ترتب صدق هر صادقى بر ميثاقى كه از وى گرفته‌اند بيان مىكند ، ( ساده تر بگويم در دو آيه مورد بحث سخنى صريح از عالم ذر به ميان نيامده ، تنها در آيه اولى فرموده از انبياء ميثاقى محكم گرفتيم ، و در آيه دومى فرموده تا از صادقان بخواهد كه صدق خود را نشان دهند ، تا در دنيا گفتار و كردارشان از ميثاق ازلى حكايت كند و آن را نشان دهد ) . و چون در آيه دوم خصوص انبياء ( ع ) مورد گفتار قرار نگرفته‌اند ، بلكه عنوانى كلى يعنى صادقان مورد كلام واقع شده‌اند ، لذا سرانجام كفار را هم با اينكه از انبياء نيستند بيان فرموده ، پس گويا فرموده : ما از انبياء ميثاقى غليظ گرفتيم ، مبنى بر اينكه بر دين واحد متفق الكلمه باشند و همان را تبليغ كنند ، تا در نتيجه خداى تعالى با تكليف و هدايت خود از صادقان بخواهد كه عمل و گفتارشان نمايانگر آن ميثاق باشد ، از ايشان صدق در اعتقاد و عمل را مطالبه كند ، انبياء هم همين كار را كردند ، و خداوند پاداشى براى آنان مقدر فرمود ، و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده . از اينجا معلوم مىشود كه چرا در دو آيه مورد بحث التفات به كار رفته ، در آيه اول « * ( وَإِذْ أَخَذْنا ) * - و چون گرفتيم » سياق ، سياق متكلم بود ولى در آيه دومى غايب شد « ليسئل - تا خدا بازخواست كند » نكته اين التفات اين است كه ميثاق عبارت است از پيمان بر پرستش او به تنهايى و شرك نورزيدن بر او ، و اين هر چند كه با وساطت ملائكه صورت گرفته ، و به همين جهت كلمه « گرفتيم » به كار رفته ، ولى در حقيقت آن كسى كه از صادقان مطالبه صدق مىكند ، و كافران را عذاب مىكند ، تنها خدا است ، لذا در آيه دوم فرمود « تا مطالبه كند » تا همه مردم تنها او را بپرستند ( دقت بفرماييد ) .
بحث روايتى
در مجمع البيان ذيل آيه * ( « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّه » ) * گفته : اين آيات در باره ابى سفيان
هامش
( 1 ) سوره اعراف ، آيه 172 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 419 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى