منافقين گفتند : زنان پسران ما را بر ما حرام مىكند ، آن وقت خودش همسر پسرش زيد را مىگيرد ، خداى تعالى در پاسخ آنان فرمود : * ( « وَما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ) * . . . * ( يَهْدِي السَّبِيلَ » ) * « 1 » .
مؤلف : سيوطى قريب به اين مضمون را با مختصرى اختلاف در الدر المنثور از ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده .
و نيز در الدر المنثور است كه احمد و ابو داوود و ابن مردويه ، از جابر روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) مىفرمود : من اولاى به هر مؤمنم از خود او ، پس هر مردى از دنيا برود ، و قرضى بگذارد ، آن قرض به عهده من است ، و هر كس بميرد و مالى از خود بگذارد ، از آن ورثه اوست « 3 » .
مؤلف : در اين معنا روايات ديگرى از طريق شيعه و اهل سنت رسيده .
و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و نسايى ، از بريده روايت كردهاند كه گفت : من با على ( ع ) در جنگ يمن شركت داشتم ، و از او جفايى ديدم ، پس همين كه به مدينه برگشته ، شرفياب محضر رسول خدا ( ص ) شدم ، نزد آن جناب از على بدگويى كردم و عيب گرفتم ، ديدم كه رنگ آن جناب دگرگون شد ، و فرمود : اى بريده مگر من اولى به مؤمنين از خود آنان نيستم ؟ عرض كردم : بله يا رسول اللَّه فرمود : پس هر كه من مولاى اويم ، على مولاى اوست « 4 » .
و در احتجاج از عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب روايت كرده كه در ضمن حديثى طولانى گفت : از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : من به مؤمنين اولى هستم از خود آنان ، هر كس من اولايم به او از خود او ، تو اولى هستى به او از خودش ، و اين سخن را خطاب به على كه در خانه در مقابل حضرت بود فرمود « 5 » .
مؤلف : اين روايت را كافى هم به سند خود از جعفر از آن جناب نقل كرده ، و احاديث در اين معنا از طريق شيعه و سنى از حد شمار بيرون است « 6 » .
و در كافى به سند خود از حنان روايت كرده كه گفت : به امام صادق ( ع )
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 173 و 172 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 181 .
( 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 182 .
( 5 ) نور الثقلين ، ج 4 ص 241 ش 26 ، به نقل از احتجاج .
( 6 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 406 ، ح 6 .