راستگوى در توحيد خدا ، و عدالت او و شرايع او ، و مراد از راستى آنان ، هر چيزى است كه در باره اش سخنى گفته باشند . بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد از سؤال از صادقان ، صادقان در سخن ، و مراد از صدقشان صدق در عملشان است ، ( و حاصل معنايش اين است كه از هر راستگويى مىپرسند آيا اعمالشان هم مطابق اقوالشان راست بوده يا نه ؟ ) بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : مراد ، پرسش از صادقان است ، از آن هدفها و منظورهايى كه در دل از راستگوييهاى خود پنهان داشتند ، آيا منظورشان از راستگوييها وجه اللَّه ( رضاى خدا ) بوده يا چيز ديگر ؟ و از اين قبيل توجيهات براى آيه كردهاند ، و بطورى كه ملاحظه مىكنيد هيچ يك از آنها دلچسب نيست .
و اما آنچه به نظر ما مىرسد اين است كه دقت در مفاد جمله * ( « لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ » ) * انسان را بر خلاف آن توجيهات رهنمون مىشود ، چون فرق است بين اينكه بگوييم :
« سئلت الغنى عن غناه - از بى نيازى پرسيدم از بىنيازىاش » و يا از عالم از علمش سؤال كردم ، و بين اينكه بگوييم از فلانى از مالش سؤال كردم ، و يا از فلانى از علمش پرسيدم ، اين دو قسم عبارت مفادشان يكى نيست ، آنچه از عبارت اول به ذهن تبادر مىكند ، و جلوتر از معانى ديگر به ذهن مىرسد ، اين است كه من از شخص غنى خواستم تا غنايش را اظهار كند ، و يا علمش را بنماياند ، و آنچه از عبارت دوم به ذهن تبادر مىكند كه من از او خواستم تا مرا از مال و يا علم خود خبر دهد ، آيا مال و يا علم دارد يا نه ؟ و يا از او خواستم تا برايم تعريف كند ، چقدر مال دارد ؟ و از مال چه چيزهايى دارد ، و يا چه چيزهايى مىداند ؟
و به هر حال معناى سؤال از صادقان از صدقشان ، اين است كه صدق باطنى خود را اظهار كنند ، و در مرحله گفتار و كردار آن را نمايش دهند ، و خلاصه در دنيا عمل صالح كنند ، ( چون عمل صالح مساوى است با تطابق گفتار و كردار با صدق باطنى ) .
پس مراد از سؤال از صادقان از صدق آنان اين مىشود كه تكليفهاى دينى را طورى متوجه ايشان سازد ، كه با مقتضاى ميثاق سازگار و منطبق باشد ، تا در نتيجه آن صدق كه در بطون دلها نهفته است ، در گفتار و كردار ظهور و جلوه كند .
و البته معلوم است كه جاى اين ظهور دنيا است ، نه آخرت ، و نيز معلوم مىشود كه اخذ ميثاق در دنيا نبوده ، بلكه قبل از دنيا بوده ، هم چنان كه آيات « ذر » نيز بر آن دلالت دارد ، و مىفهماند كه خداى تعالى قبل از آنكه انسانها را به نشاه دنيا بياورد ، پيمانهايى از ايشان
هامش
( 1 و 2 ) مجموعة من التفاسير ، ج 5 ، ص 88 .