و نيز در همان كتاب آمده كه ابن ابى شيبه ، احمد ، مسلم ، طبرانى ، ابن جرير ، و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - و ابن مردويه ، و محمد بن نصر در كتاب صلاة ، از طريق ابى صخر ، از ابى حازم از سهل بن سعد ، روايت كردهاند ، كه گفت در جمعى كه نزد رسول خدا ( ص ) نشسته بوديم ، و ايشان اوصاف بهشت را برايمان مىگفت ، صحبت بدين جا كشيد كه در بهشت نعمتهايى هست كه نه هيچ چشمى ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه به قلب كسى خطور كرده ، آن گاه اين آيه را تا آخر آيه بعدىاش تلاوت كرد :
* ( « تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ » ) * « 1 » .
و در مجمع البيان گفته : از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : هيچ حسنه اى نيست مگر آنكه ثوابى براى آن بيان شده ، مگر نماز شب ، كه خداى عز و جل ثواب آن را بيان نكرده و به خاطر عظمتى كه داشته ، همين قدر فرموده : * ( « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ . . . » ) * « 2 » .
و در تفسير قمى آمده كه : پدرم از عبد الرحمن بن ابى نجران ، از عاصم بن حميد ، از امام صادق ( ع ) برايم حديث كرد ، كه فرمود : هيچ عمل نيكى از بنده خدا سر نمىزند مگر آنكه در قرآن ثوابى برايش معين شده ، جز نماز شب كه خداى عز و جل ثوابى برايش بيان نكرده . بس كه ثوابش عظيم بوده ، همين قدر فرموده : * ( « تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ) * . . . * ( يَعْمَلُونَ » ) * .
آن گاه فرمود : خداى عز و جل براى بندگان مؤمنش در هر جمعه كرامتى دارد ، چون روز جمعه مىشود خداوند فرشته اى به سوى بنده اش روانه مىكند ، كه با او دو جامه است ، فرشته اى آن جامه را به باغ بهشتى آن بنده مىبرد ، و از دربان اجازه ورود مىخواهد ، خادمان از صاحب باغ اجازه مىخواهند ، از همسران خود مىپرسد مگر بهتر از اين نعمتها كه دارم نعمت ديگرى وجود دارد كه اين فرشته برايم آورده ؟ همسرانش مىگويند : اى آقا و مولاى ما ، به آن خدايى كه اين بهشت را بر تو مباح كرده سوگند ، هديه اى آورده كه از آن زيباتر چيزى نديدهايم ، پس بنده مؤمن يكى از آن دو جامه را لنگ ، و ديگرى را سردوشى مىكند ، به هيچ چيز عبور نمىكند مگر آنكه از نور آن دو جامه روشن مىشود ، تا به مكان مقرر برسد .
همين كه به آن قرارگاه رسيد ، و با ساير مؤمنان در آنجا گرد آمدند ، پروردگارشان برايشان تجلى مىكند ، چون به او نظر مىكنند ، يعنى به رحمت او ، بى اختيار به سجده مىافتند ،
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 177 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 331 .