قيد و مشروط به هيچ شرطى نيست ، پس وجود او ضرورى و عدمش محال است ، به خلاف غير او از موجودات ممكن الوجود ، كه وجودشان تقديرى است ، يعنى به تقدير و فرضى كه مسبب آن موجود شود آن نيز موجود مىشود ، پس وجود ممكنات مقيد است به وجود سبب آنها ، پس به دست آن سبب موجود مىشوند ، نه به خودى خود و به ضرورتى از ذات خود .
و وقتى حقيقت هر چيز عبارت است از ثبوت آن ، پس خداى تعالى كه ثبوتش ضرورى است ، به ذات خود حق است ، ولى غير او به وسيله او حق مىشوند .
و وقتى اين معنا مورد دقت قرار گيرد ، و آن طور كه شايد و بايد در آن تامل شود ، معلوم مىشود :
اولا تمامى موجودات در وجود يافتن ، مستند به خداى تعالى هستند ، و همچنين نظام عامى كه در عموم آنها ، و نيز نظامهاى جزئى كه در بعضى از آنها يعنى در هر نوعى و فردى از آنها جارى است ، همه مستند به خداى تعالى است .
و ثانيا كمالات وجودى كه در حقيقت ، صفات وجودند ، از قبيل علم ، قدرت ، حيات ، سمع ، بصر ، وحدت ، خلق ، ملك ، غنى ، حمد ، و خبير بودن ، چه آنها كه در آيات سابق ذكر شده ، و چه آنها كه ذكر نشده ، صفاتى است كه قائم به خداى تعالى است ، كه يا عين ذات اويند ، مانند علم و قدرت ، و يا صفاتى خارج از ذات اويند ، كه از فعل او انتزاع مىشود ، مانند صفت خالق و رازق و رحيم ، كه از خلقت و رزق و رحمت او انتزاع مىشوند .
و ثالثا قبول شريك در ذات او ، يا در تدبيرش ، و نيز هر صفتى كه معناى فقدان و نقص را داشته باشد ، از ذات خداى تعالى مسلوب است ، يعنى اين گونه اوصاف در او نيست ، و به همين جهت آنها را صفات سلبيه خدا مىگوييم ، مانند بىشريكى ، تعددناپذيرى ، بى جسمى ، بى مكانى ، بى زمانى ، جهل ، عجز ، بطلان ، زوال و امثال آن .
براى اينكه همه اين صفات معناى عدمى دارند ، و چون وجود خدا مقيد به قيدى نيست ، همين نداشتن قيد عدمى ( به حكم نفى در نفى موجب اثبات است ) ، اطلاق وجود او را اثبات مىكند .
و شايد جمله * ( « وَأَنَّ اللَّه هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ » ) * ، ثبوت صفات را به هر دو مرحله اش افاده كند ، چون نام « العلى » تنزه خدا را از هر چيز كه لايق به ساحت او نيست افاده مىكند ، پس بدليل اينكه « العلى » است مجمع همه صفات سلبى است .
و كلمه « كبير » وسعت او را نسبت به هر كمال وجودى افاده مىكند ، پس چون كبير است مجمع تمام صفات ثبوتى است .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥٣