بعثت نوح بوده ، و عاد و ثمود اقوامى بودهاند كه بعد از نوح مىزيستهاند ، پس معلوم مىشود مستبصر بودن آنان قبل از فريب شيطان ، اين بوده كه پيرو دين توحيد ، يعنى دين فطرت بودهاند ، و تنها خدا را مىپرستيدند .
* ( « وَقارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهامانَ وَلَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ، فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأَرْضِ وَما كانُوا سابِقِينَ » ) * كلمه « سابقين » استعاره به كنايه است از غلبه ، يعنى قارون و فرعون و هامان كه مورد دعوت موسى قرار داشتند ، و در برابر دعوتش استكبار كردند با اين عكس العمل خود بر او غالب نيامدند و بقيه الفاظ آيه روشن است .
* ( « فَكُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِه . . . » ) *
يعنى هر يك از امتهاى نامبرده را به جرم گناهى كه داشتند گرفتيم ، اين اجمال قضيه است ، آن وقت شروع مىكند به تفصيل آن ، و مىفرمايد : * ( « فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْه حاصِباً » ) * ، بعضىها را حاصبى بر او فرستاديم ، و حاصب به معناى سنگ است ، بعضى « 1 » هم گفتهاند : به معناى بادى است كه سنگريزه ببارد ، و بنا به معناى اول جمله مورد بحث با قوم لوط منطبق مىشود ، و بنا بر معناى دوم با قوم عاد .
* ( « وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْه الصَّيْحَةُ » ) * - بعضى از آنها را صيحه گرفت ، و اين قوم ثمود ، و قوم شعيب است * ( « وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِه الأَرْضَ » ) * و بعضى از آنها را در زمين فرو برديم ، و اين اشاره به داستان قارون است ، * ( « وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا » ) * بعضىها كسانى بودند كه غرقشان كرديم و اين هم قوم نوح را شامل است و هم قوم فرعون و هامان را .
خداى سبحان بعد از تفصيل آن اجمال ، به همه داستانهايى كه تا اينجا بيان كرده بود برگشته ، عاقبت امتهاى نامبرده را با بيانى عام شرح مىدهد ، و مىفرمايد آنچه اين اقوام را گرفتار ببلايى كرد كه بدان مبتلا شدند ، تنها ظلم خود آنها بود ، نه ظلم خدا ، « * ( وَما كانَ اللَّه لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ) * - خدا هرگز به آنان ظلم نكرد ، و ليكن اين خودشان بودند كه به خود ظلم مىكردند » يعنى خدا آن بلاها را به عنوان مجازات بر آنان نازل كرد ، چون دنيا دار فتنه و امتحان است ، و اين سنتى است الهى كه به هيچ وجه از آن چشمپوشى نمىشود ، پس هر كس هدايت بيابد براى خود يافته ، و هر كس گمراه شود آن نيز عليه خود او است .
هامش
( 1 ) روح البيان ، ج 6 ، ص 469 .