و اگر در آيه مورد بحث اكتفاء كرد به اينكه رسول خدا ( ص ) قسمت اول كلام موسى را به مردم بگويد ، و قسمت دوم آن را يعنى جمله « وَمَنْ تَكُونُ لَه عاقِبَةُ الدَّارِ » را ، در آيه مورد بحث نياورد ، شايد از اين جهت بوده كه سياق كلام ، سياق اشاره است ، و مثل اينكه قرار بوده از حد اشاره تجاوز نشود ، هم چنان كه اين معنا از جمله * ( « لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ » ) * ، كه خطاب را در آن متوجه رسول خود كرده ، و كلمه معاد را نكره آورده ، نيز استشمام مىشود .
و به هر حال مراد از جمله * ( « مَنْ جاءَ بِالْهُدى » ) * شخص رسول خدا ( ص ) ، و مراد از جمله * ( « وَمَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ) * ، مشركين از قوم اوست و اختلاف سياق دو جمله - كه در اولى فرمود : « كسى كه هدايت آورده » ، و در دومى فرمود : « و آن كسى كه در ضلالتى آشكار است » ، با اينكه جا داشت ، در جمله اول هم بفرمايد : آن كس كه در هدايت است ، و خلاصه مقابله را بين هدايت آن جناب و ضلالت مشركين نينداخت ، بلكه بين هدايت آوردن آن حضرت ، و ضلالت مشركين انداخت - براى اين است كه تكذيب مشركين متوجه خود آن جناب نبود ، بلكه طبعا تكذيبشان متوجه دين آن حضرت بود .
مفسرين « 1 » در جمله * ( « أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى » ) * گفتهاند : « كلمه » من « در باطن منصوب است به فعل مقدر ، كه كلمه » اعلم « بر آن دلالت دارد ، و تقدير كلام » يعلم من جاء بالهدى « است يعنى او مىداند چه كسى هدايت آورده » . و اين را بر اساس آنچه مشهور است گفتهاند كه فعل افعل التفضيل ( كه در فارسى در آخر آن كلمه « تر » مىآيد مىگويند بالاتر ، پايينتر و . . . ) مفعول به را نصب نمىدهد ، ناگزير آن را به فعل « يعلم » تبديل كردهاند .
و بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : كلمه « من » منصوب است به همان « اعلم » ، چيزى كه هست كلمه « اعلم » در اينجا به معناى « عالم » است . ولى هيچ دليلى بر گفته خود ندارند . من هيچ ياد ندارم كه كسى گفته باشد كلمه « من » منصوب است به حذف حرف جر ، با اينكه حرف بدى نيست ، و دليلى بر منع آن نداريم ، و خلاصه مىتوان گفت كه كلمه « من » هر چند ظاهرش به خاطر اينكه اصلا حركت برنمىدارد منصوب نيست ، ولى در باطن منصوب است ، چون حرف جرى بر سر داشته و افتاده ، زيرا اصلش « اعلم به من جاء » بوده ، و در ادب عرب هر جا كه حرف جرى از روى كلمه اى بيفتد آن كلمه ، منصوب ( با صداى بالا ) خوانده مىشود .
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 20 ، ص 129 .