* ( « وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّه كانَ صادِقَ الْوَعْدِ . . . » ) * .
مفسرين در اينكه اين اسماعيل كيست اختلاف كردهاند ، بيشتر « 1 » آنها گفتهاند كه او فرزند ابراهيم خليل الرحمن است و اگر او را تنها نام برده و از اسحاق و يعقوب نام نبرد براى اين بوده كه نسبت به خصوص او عنايت داشته است . و بعضى « 2 » گفتهاند : اسماعيل بن حزقيل يكى از انبياى بنى اسرائيل است ، چون اگر فرزند ابراهيم بود مىبايست اسحاق و يعقوب را هم نام مىبرد .
دليلى كه بيشتر مفسرين براى نظريه خود آوردهاند « كه به خصوص اسماعيل عنايت داشته » حرف صحيحى نيست ، زيرا اگر چنين بود جا داشت كه نام وى را بعد از نام ابراهيم و قبل از داستان موسى ذكر كند نه بعد از داستان او .
* ( « وَكانَ يَأْمُرُ أَهْلَه بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَكانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا » ) * .
مراد از « اهل او » به طورى كه از ظاهر لفظ بر مىآيد خواص از عترت و عشيره و قوم او است ، بعضى گفتهاند مراد از اهل او امت او است . ولى سخنى است بدون دليل .
و مراد از « مرضى » بودن نزد پروردگارش اين است كه نفس او مرضى است نه عملش ، هم چنان كه بعضى از مفسرين به همين معنا تفسيرش كردهاند ، چون اطلاق لفظ با تقييد مخصوص رضاى به عمل نمىسازد .
* ( « وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّه كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا ) * . . . * ( مَكاناً عَلِيًّا » ) * .
مفسرين گفتهاند : نام ادريس پيغمبر « اخنوخ » بود ، و او به طورى كه تورات « 3 » در سفر تكوين نوشته يكى از اجداد نوح ( ع ) است ، و اگر به ادريس معروف شده بدين جهت بوده كه بسيار مشغول به درس دادن بوده است .
* ( « وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا » ) * - ممكن است از سياق داستانهايى كه در اين سوره به رديف ذكر مىشود و مواهب نبوت و ولايت را كه از مقامات معنوى و الهى است ذكر مىكند ، استفاده كرد كه مراد از « مكان على » كه خدا وى را بدان مكان رفعت داده يكى از درجات قرب باشد . زيرا رفعت مكانى و صعود دادن به جايى بلند هر چند كه بلندترين مكانهاى متصور باشد مزيتى به شمار نمىرود .
بعضى « 4 » گفتهاند : مراد از آن - به طورى كه حديث هم بر آن وارد شده - اين است كه
هامش
( 1 ، 2 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 104 .
( 3 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 105 .
( 4 ) تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، ص 422 .