اميدوار او نباشد و خيال كند كه خدا او را يارى نمىكند و به خاطر همين خيال دچار غيظ شود پس هر نقشه كه مىتواند بريزد كه نقشه اش سودى به حالش نخواهد داشت .
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند كه ضمير مذكور به موصول بر مىگردد ، هم چنان كه در قول سابق به آن بر مىگشت ، و مراد از « نصرت » رزق است . وقتى مىگويند : « ارض منصورة » ، معنايش زمين باران ديده است ، و معناى آيه همان معنايى است كه در قول سابق گذشت .
چيزى كه هست قول دومى از قول سابق به اعتبار عقلى نزديكتر و بهتر است ، ليكن اشكالى بر هر دو قول متوجه است ، و آن اين است كه لازمه هر دو قول اين است كه آيه شريفه متصل به آيات قبلش نباشد . اشكال ديگر اينكه اگر اين دو قول صحيح بود جا داشت بفرمايد : « من ظن ان لن ينصره اللَّه . . . » نه اينكه بفرمايد : * ( « مَنْ كانَ يَظُنُّ » ) * زيرا تعبير دومى كه در قرآن آمده استمرار ظن در گذشته را مىرساند و همين تعبير مؤيد قول اول است .
* ( « وَكَذلِكَ أَنْزَلْناه آياتٍ بَيِّناتٍ وَأَنَّ اللَّه يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ » ) * در سابق مكرر گذشت كه كلمه « كذلك : اين چنين » از باب تشبيه كلى به فرد است ، با اينكه فرد مصداق كلى است ، ولى به اين اعتبار كه ميان كلى و فرد تباين فرض شده باشد ، و اين اعتبار به خاطر اين است كه بفهماند حكم جارى در فرد مفروض در ساير افراد نيز جريان دارد ، مثل كسى كه به حسن و جواد كه مشغول صحبت كردن ، و قدم زدن هستند اشاره كرده بگويد : انسان بايد اينطور باشد ، يعنى حكم و طريقه حرف زدن و تكلم كه در اين دو نفر جريان دارد بايد در همه جريان يابد . پس معناى آيه اين مىشود كه : ما قرآن را در حالى كه آياتى روشن و واضح الدلاله است نازل كرديم ، هم چنان كه آيات سابقه بر اين سوره نيز واضح بود .
جمله * ( « وَأَنَّ اللَّه يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ » ) * خبرى است براى مبتداى حذف شده ، و تقدير آن « و الامر ان اللَّه يهدى من يريد » است ، و معنايش اين است كه مطلب از اين قرار است كه خدا هر كه را بخواهد هدايت مىكند ، و اما كسى كه او نخواهد هدايت كند ، ديگر هدايت كننده اى برايش نخواهد بود . پس صرف اينكه آيات الهى بينات واضحة الدلاله هستند در هدايت شنونده كافى نيست ، مگر آنكه خدا بخواهد هدايتش كند .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : جمله مذكور عطف است بر ضمير در « انزلناه » و تقدير
هامش
( 1 ) ابو الفتوح رازى ، ج 8 ، ص 78 .
( 2 ) تفسير لاهيجى ، ج 3 ، ص 167 .